تبليغاتX
خورشید حق
<meta
اگر شما دوست عزیز مایل هستید با مدیریت وبلاگ تماس برقرار کنید

میتوانید از طریق یاهو مسنجر یا  ایمیل با بنده ارتباط برقرار کنید.

       

                               e_mail:    khorshide_hagh @yahoo.com

                                 id for yahoo messenger: khorshide_hagh

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 9:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |
                                                           هو

                                          ۱۲۱

                                   بیدخت

 

بيدخت از آباديهاي ولايت (شهرستان) گناباد است كه از شهرهاي باستاني ايران و محل زندگي بسياري از عالمان ودانشمندان ايراني بوده است .

اين شهر موطن و دارالارشاد و هم چنين مدفن حضرت آقاي حاج ملا  سلطان محمد گنابادي ملقب به سلطانعلي شاه  قطب سلسله نعمت اللهي در اواخر قرن سيزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجري قمري است و از زمان ايشان مورد توجه عموم مردم خصوصاً طالبان طريقت رضويه مرتضوي قرار گرفت و شهرت يافت به نحوي كه نام گناباد با نام ايشان مقرون شد .

بناي مزار سلطاني بيدخت در محل دفن آن  جناب در بيدخت گناباد توسط جانشين ايشان ، حضرت آقاي حاج ملا علي نورعليشاه ثاني شروع شد . سپس ، اين بناتوسط جانشينان و فرزندان آن بزرگوار و هم چنين ارادتمندانشان توسعه يافت به نحوي كه به تدريج به صورت مجموعه اي وسيع مشتمل بر حسينيه ، كتابخانه ،   مهمانسرا ، اطاقهاي پذيرايي زائرين و ... با معماري سنتي و زيبا در آمده است . اكنون   مزار سلطاني بيدخت مورد توجه خيل كثير علاقمندان عرفان و تصوف اسلامي و مشتاقان زيارت مزار ايشان است كه مدفن حضرات اقطاب بعد از ايشان ، حضرت آقاي حاج محمد حسن صالح عليشاه ، حضرت آقاي حاج سلطان حسين تابنده رضا عليشاه و حضرت آقاي حاج علي تابنده  محبوب عليشاه نيز مي باشد.

                 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شرح مختصري از ساختمان بقعه

زمانيكه پيكر مطّهر مرحوم حضرت آقاي حاج ملّا سلطان محمد گنابادي (سلطان‌عليشاه) به خاك سپرده شد مجموعه مزار سلطاني تپه‌اي مرتفع و مجاور قبرستان و خالي از هرگونه ساختمان بود كه مرحوم حضرت آقاي حاج ملّاعلي نورعليشاه گنابادي فرزند ارشد و جانشين طريقتي ايشان، ابتدا آن تپه را تسطيح كرده که بعدها «صحن بالا» ناميده شد و بطور موقت اطاق كوچكي بر سر قبر بنا نمودند و در اطراف آن با نقشه كامل پايه‌هاي قوي و ديوارهاي محكم و راهروهاي وسيع ساخته شد امّا چون دوره حيات ايشان پس از پدر بزرگوار مدّت زيادي طول نکشيد و در اين مدت گرفتار صدمات و اذيتهاي مخالفين بودند موفق به انجام ساختمان بقعه نشدند.

پس از رحلت حضرت آقاي نورعليشاه جناب آقاي حاج شيخ محمدحسن بيچاره بيدختي (صالح‌عليشاه) فرزند ارشد و خليفه ايشان منظور آن حضرت را تعقيب نموده و با جديتي خستگي‌ناپذير در اتمام ساختمان بقعه و بنا و تكميل ساير قسمتهاي آن همّت گماشتند و پس از تكميل ديوارها، سقف بزرگ مرتفعي روي پايه‌هاي اصلي به شكل گنبد زده شده و در تاريخ دهم ربيع‌الاوّل1345 هجري پوشش اوّل گنبد خاتمه يافت.

داخل بقعه بشكل مربع و به وسعت 8×8 متر مي‌باشد و ارتفاع سقف داخلي 5/14 متر است كه با وضع بسيار زيبا و جالب توجهي آئينه‌كاري شده و چهار در زيباي نفيس منبت شده از چوب گردو و شمشاد براي چهار طرف بقعه تهيه شد که عرض هريك از درها 45/2 متر و ارتفاع بدون هلال 88/2 متر و با هلال 68/3 متر است.

كاشي كتيبه داخل بقعه هم به خط ثُلث اسامي مباركه ائمه اطهار عليهم السلام و اولياي كبار است كه اسامي مقدّسه با طلا نوشته شده است.

ديوارهاي اطراف داخلي بقعه از كف تا ارتفاع 2/1 متر سنگ مرمر بسيار زيبائي نصب گرديده كه بر استحكام پايه‌ها و زيبائي بقعه افزوده است.

در چهار طاقچه جنوبي بقعه شرح حال مختصر مرحوم حضرت آقاي سلطان‌عليشاه و در طاقچه پنجم شرح حال حضرت آقاي نورعليشاه و در سه طاقچه ديگر شرح حال حضرت آقاي صالح‌عليشاه روي كاشي تماماً به خط نستعليق توسط استاد عبدالرسولي نوشته و نصب شده است.

پوشش دوم گنبد در سال 1370 قمري با بتون آرمه و تيرآهن شروع شد و در مدت يكسال خاتمه يافت.

در سمت شمال صحن بالا، صحن ديگري است به نام «صحن پائين» كه از صحن بالا دوازده پله پائين مي‌رود و در سمت جنوب صحن بالا كه توسط نرده آهني جدا شده صحن وسيعي است با حجرات متعدّد و مفروش و داراي اثاثيه لازم به نام «صحن كوثر» و درسمت مغرب صحن پائين صحن جديدي توسط حضرت آقاي حاج سلطان‌حسين تابنده گنابادي(رضاعليشاه) ساخته شد كه محل اين صحن قبلاً كاروانسرا و مشهور به رباط بود كه توسط حضرت آقاي نورعليشاه ساخته شده بود. بقيه كاروانسرا را فرزندان حضرت آقاي صالح‌عليشاه وقف بر مزار نمودند حضرت آقاي رضاعليشاه اقدام به ساختمان آنجا به نام« صحن جديد» نمودند و حجراتي در قسمت شرقي صحن وصل به صحن پائين متصل به اطاقهاي غربي صحن پائين ساخته شد و صحن بسيار زيباي خوبي احداث گرديد كه تعداد صحن‌هاي مزار با اين صحن جديد چهار صحن مي‌شود.

نكته جالب اينكه در ساخت مزار نامبرده، حضرت آقاي نورعليشاه شخصاً، علاوه بر نظارت مستمر، خود نيز مانند بقيه كارگران بعنوان نماد (سمبليك) مشغول بكار مي‌شدند و به تأسي از ايشان بقيه فقرا و اقوام در كار ساختمان مزار شركت مي‌كردند. حتي منقول است وقتي آقاي رحمتعليشاه مدتي در بيدخت اقامت كرده بودند ايشان هم روزي چند ساعت در مزار براي كمك به كارگران مشغول به كار مي‌شدند و به اين ترتيب روح همكاري در ايجاد اين مكان مقدس كه هر كسي دلبستگي خاصّي به آن داشت در همه به وجود مي‌آمد.

اين رويه همين طور در زمان حضرت آقاي صالح‌عليشاه نيز ادامه يافت.

مرحوم آقاي سلطانعلي سلطاني در خاطرات خود نقل مي‌نمودند كه حضرت آقاي صالح‌عليشاه نيز در موقع ساخت مزار متبرك خود با كارگران كار مي‌كردند و در موقع كار هريك از فقرا، ميهمانان را كه براي زيارت ايشان مي‌آمدند به كار دعوت مي‌نمودند، از جمله آقايان مشيرالسلطنه و ديگران در اين كار شركت مي‌نمودند. حتّي يك بار كه شوكت‌الملك در ضمن سفرش به زيارت ايشان آمده بود با كِبَر سن قدري كار كرد، مي‌گفتند در موقع ساخت گنبد همه اقوام و بستگان صفي تشكيل داده بودند و گِل و آجر را دست به دست مي‌دادند و خود حضرت آقاي صالح‌عليشاه در انتها، گِل را دريافت و گنبد را آجرچيني مي‌نمودند تا كار گنبد به اتمام رسيد.

و با روية اتخاذ شده هريك از فقرا و اهالي محل خود را در اين مزار از نظر معنوي سهيم مي‌دانند.

حسينيه:

 در زمان حضرت آقاي نورعليشاه بناي حسينيه‌اي در سمت مغرب صحن بالا بطرز چهار طاقي ايجاد و در زمان مرحوم حضرت آقاي صالح‌عليشاه حسينيه‌اي بزرگتر در غرب حسينيه اول بهمان نقشه ساختمان شد كه بعداً حسينيه اوّلي جزء صحن گرديد و چون در اين اواخر گنجايش جمعييت را نداشت لذا در تابستان 1387 قمري توسط حضرت آقاي رضاعليشاه ساختمان ديگري به مساحت تقريبي 360 متر مربع وصل به حسينيه سابق بنا گرديد و در تاريخ رمضان سال 1388 قمري پايان يافت و در شب 21 رمضان همان سال افتتاح گرديد. اين حسينيه كه درب اصلي آن از صحن بالا باز ميشود، دربي هم به صحن مخصوص خودش دارد زيرا در قسمت جنوبي حسينيه نيز صحن مفصّلي با گلكاري‌هاي زيبا تأسيس شد كه يك در از حسينيه به آن صحن باز مي‌شود و آنرا«صحن تكيه» مي‌نامند و مربوط به حسينيه است و در حقيقت پنجمين صحن مزار مي‌باشد.

كتابخانه:

 مزار متبّرك داراي كتابخانه رسمي است كه در سال 1303 شمسي از طرف حضرت آقاي صالح‌عليشاه در طرف شمال غربي صحن محلي براي ساختمان جديد كتابخانه پي‌ريزي شد بعداً ساختمان كتابخانه توسط حضرت آقاي رضا عليشاه تعقيب و تكميل شد و در بيست و هشتم جمادي الاولي 1388 (1347 شمسي) مصادف با روز تولد حضرت آقاي سلطان‌عليشاه افتتاح گرديد. ولي متأسفانه سالها كمتر مورد استفاده قرار مي‌گرفت، تا اينكه كتابخانه بزرگ جديدي در بيرون از محوّطه در ضلع شمالي مزار توسط حضرت آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده «مجذوب عليشاه» تأسيس و درسال 1383 شمسي افتتاح گرديد. اين كتابخانه در سه طبقه به متراژ 1500 مترمربع داراي سالن سخنراني، مخزن كتاب، موزه و سالن قرائت است كه اكنون مورد استفاده مراجعين قرار مي‌گيرد.

 

مدفونين مزار متبرك سلطاني 1

حضرت آقاي سلطان‌عليشاه

مرحوم حاج ملا سلطان محمّد گنابادي سلطان‌عليشاه فرزند ملا حيدر محمّد بن دوست محمّدبن حاج محمّد بن حاج قاسمعلي از طائفه خزاعه بني‌اسد كه غالباً از پيروان مولي علي عليه السلام بوده‌اند و بواسطه توفيق و همّت در دفن شهداي كربلا از طرف امام سجّاد عليه السلام مورد عنايت واقع و تعليقه رضايت مرحمت فرموده و اميراحمد و اميرمحمّد خدمت امام رضا عليه‌السلام رسيده تعليقه را خدمت ايشان ارائه دادند آن حضرت آنان را بيچاره خطاب فرموده منسوب به خود نموده فرمان معافي از چوپان‌بيگي و عوارض ديواني مرحمت فرمودند و از آن زمان به بعد به عنوان بيچاره مشهور گرديدند و در زمان صفوّيه نيز فرمان حضرت را ارائه داده و از طرف آنها هم معافي گرفتند.

حاج قاسمعلي از زهاد و عبّاد و دانشمندان بوده و اولاد او غالباً از علما و مرجع عموم و بعضي هم از درويشان نعمت‌اللهي و عموماً معروف به نيكي بوده‌اند.

حاج ملّاسلطان محمّد در شب سه‌شنبه بيست‌وهشتم جمادي‌الاولي 1251 قمري متولد شد. در سه‌سالگي پدرش به عزم هندوستان مسافرت كرده. بعد از ايشان خبري نرسيده و مفقودالاثر شده‌اند و من بعد تحت سرپرستي برادر بزرگتر و پرستاري مادرش كه درميان زنان به زهد و عبادت معروفيت داشته، قرار گرفت.

از طفوليت نزد مادر و برادر و ساير مردم به فطانت و عقل و ذكاوت مشهور بوده و در پنج سالگي به مكتب رفته در مدّت قليلي قرآن‌خوان و صاحب سواد فارسي شد بعد بواسطه عدم مساعدت مالي به كار مشغول و از تحصيل منصرف گرديد در هفده سالگي شوق تحصيل علم شدت يافته با جدّيت در قريه بيلند به تحصيل مشغول و در اندك زماني عربيت و مقدمات را تكميل و براي تحصيل بيشتر و درس فقه و اصول به مشهد و بعد به عتبات عاليات مسافرت كرده و چندي در درس مرحوم حاج شيخ مرتضي انصاري فقيه و اصولي بزرگ شرکت نموده و علوم متداوله زمان را تكميل نموده و به درجه اجتهاد نائل گرديد و به ايران مراجعت و چندي در تهران بوده و مورد علاقه طلاب واقع گرديده و بعداً بواسطه حسد بعضي از آنان ناچار به حركت شده و به سبزوار براي تكميل علوم معقول خدمت حاج ملا هادي رسيده و در اندك مدتي بر اقران سبقت گرفته مورد لطف استاد واقع گرديد ولي باز هم همواره در جستجوي حقيقت بود و گمشده‌اي داشت كه در طلب آن پويان بود تا آنكه تقدير الهي و اشاره حاج ملا هادي او را به خدمت حاج محمد كاظم سعادت‌عليشاه اصفهاني كه در آن موقع عازم زيارت مشهد مقدس و وارد سبزوار شده بود رسانيده و عواطف دروني او تحريك شده پس از حركت ايشان به مشهد در طلبش عازم مشهد گرديد و از آنجا به اصرار و امر جناب آقاي سعادت‌عليشاه به گناباد رفته ازدواج نمود و بعداً ديوانه‌وار به سوي اصفهان رفت و خدمت جناب سعادت‌عليشاه رسيد و به شرف فقر مشرف گرديد و مرحوم سعادت‌عليشاه قبلاً فرموده بود آتش شوقي از خراسان شعله‌ور شده و قريباً خواهد رسيد و پس از آمدن ايشان فرموده آن آتشي كه گفتم اين شخص بود. در سبزوار هم گفته بود مقصود من از مسافرت همين شخص بود و پس سه روز بعد از تشرف فرموده بود راهي كه يك نفر سالك جدّي در شصت سال مي‌پيمايد اين آخوند خراساني در سه روز پيمود.

درسال 1284 قمري از طرف حضرت آقاي سعادت‌عليشاه اجازه ارشاد يافته و به سلطان‌عليشاه ملقب گرديده و به سمت جانشين تعيين شد و پس از سال 1293 هجري كه پير بزرگوارش ترك قالب جسماني نمود جانشين ايشان گرديد و همه فقرا به او روي آوردند. در سال 1305 هجري به قصد حجّ و زيارت خانه خدا حركت كرد پس از يازده ماه مراجعت نمود.

در گناباد بواسطه اينكه حضرتش مورد توجّه و علاقه خاصّ و عام گرديده بود مورد حسد و دشمني واقع و در صدد ايذا وآزارش بودند تا آنكه تصميم به قتل او گرفتند و در شب شنبه بيست و ششم ربيع الاول سال 1327 هجري چند نفر طبق قرار قبلي از ديوار منزل بالا رفته و از شاخه درختي كه در محوطه متصّل به خانه مسكوني واقع و نهر آب هم در آن جاري بود پائين آمده و جنابش که هنگام سحر براي تجديد وضو به آنجا رفت بر گلوي او فشار آورده و او را مخنوق نموده و در آب انداختند، چون بازگشت او بطول انجاميد اهل خانه براي تحقيق بيرون آمدند و پس از جستجوي زياد با آن وضع اسف‌انگيز روبرو شده و جسد را در آب مشاهده كردند، فوري جسد را بيرون آورده و مشغول معالجه گرديدند ولي درمان سودمند نشد و كار از كار گذشته و روان پاكش قالب تن را تهي نموده و به فضاي عالم قدس پرواز كرده بود. رحمة‌الله عليه.

پس از آن فرياد شيون و زاري از خانه بلند شد و به جناب حاج ملاعلي نورعليشاه خليفه و فرزند ايشان اطلاع دادند و در اندك مدتي تمام بيدخت پر از ناله و شيون شده و جنازه را با تجليلي بي‌نظير حركت داده در زمين مرتفعي كه مشرف به قبرستان بود دفن نمودند كه اكنون زيارتگاه دلهاي آگاه و محلّ توجه سالكان راه مي‌باشد.

از آن جناب تأليفات و آثار بسياري بر جا مانده است كه مهمترين آنها عبارتند از: تفسير بيان السعاده (تفسير عرفاني تمام قرآن به زبان عربي در چهار جلد)، ولايت‌نامه، بشارة‌المؤمنين، مجمع‌السّعادات، تنبية‌النائمين، و توضيح؛ كه همگي به زبان فارسي است وكتاب ايضاح كه آخرين تأليف ايشان به زبان عربي است.
 


حضرت آقاي نورعليشاه ثاني

جناب آقاي حاج ملّا علي گنابادي فرزند جناب آقاي سلطان‌عليشاه، خليفه و جانشين پدر بزرگوار ملقب به نورعليشاه ثاني مولد شريفش بيدخت، تولدش در هفدهم ربيع الثاني 1284 هجري، مادر والاگهرش در دو سالگي آنجناب رحلت نموده و جنابش صورتاً و معناً تحت سرپرستي والد بزرگوارش قرار گرفت و پس از تحصيلات مقدماتي در خدمت پدر و وصول به سن بلوغ از حضورش تلقين ذكر و فكر يافت. آنگاه براي تكميل تحصيل به مشهد مقدّس مشرف و چون براي جستجو و تحقيق در مذاهب شوري عظيم در سر داشت در سال 1300 هجري قمري از مشهد به مسافرت پرداخت و هفت سال در كشورهاي افغانستان و هندوستان و كشمير و حجاز و عراق و يمن و مصر و شامات و ساير بلاد عثماني شروع به تحقيق نمود و چون رويه پدر را بر حقّ دانست به خانقاه آنجناب مراجعت و به رياضت و عبادت مشغول شد تا در رمضان 1315 از طرف آن حضرت مامور دستگيري و ارشاد به لقب نورعليشاه مفتخر گرديد.

بعد از شهادت پدر بزرگوار به موجب نص صريح برمسند ارشاد و راهنمايي سالکان طريق الي‌الله متمکن گرديد و در سفري كه در پانزدهم ربيع الاول 1337 به كاشان فرمود مسموم و به درجه شهادت نائل و در مقبره مرحوم سعادت‌عليشاه واقع در حرم حضرت عبدالعظيم شهر ري مدفون گرديد. طاب ثراه.

جناب نورعليشاه كتابهاي بسياري نوشته‌اند كه تعدادي از آنها مفقود و تعدادي موجود است. مهمترين آنها عبارتند از: رساله صالحيه، نجدالهدايه، ذوالفقار (در تحريم كشيدن ترياك)، سلطان فلك سعادت، سلطنة‌الحسين، و رجوم الشياطين.

 

حضرت آقاي صالح عليشاه

حضرت آقاي حاج شيخ محمد حسن بيچاره بيدختي صالح‌عليشاه خليفه و فرزند حضرت نورعليشاه ثاني در هشتم ذيحجه سال 1308 قمري مطابق بيست‌وچهارم تيرماه سال 1270 شمسي تولد يافت.

در ابتداي مراهقت شروع به خواندن و نوشتن نموده و پس از فرا گرفتن قرآن مجيد و كتب فارسي به تحصيل عربيت مشغول و علوم متداوله قديمه را خدمت جد بزرگوار و پدر عالي‌مقدار در بيدخت فراگرفت و در سال 1327 قمري پس از شهادت جد بزرگوار به تهران حركت و به امر پدر براي تكميل تحصيلات به اصفهان عزيمت نموده، در بيستم شعبان 1328 از طرف آن حضرت مجاز در اقامه جماعت شده و در يازدهم ربيع‌الثاني 1329 به دستگيري و ارشاد طالبان مفتخر و به صالح‌عليشاه ملقب گرديد. درسال1330 قمري بر حسب امر پدر به مكّه معظّمه مشرف شدند و در رمضان همان سال هم از طرف پدر به جانشيني تعيين گرديد. جنابش مرتباً مانند پدر و جدّ بزرگوارش گرفتار آزار معاندين بود ولي تحمّل مي‌نمود. پس از رحلت پدر عاليقدر به موجب فرمان ايشان برسرير ارشاد قرارگرفته و مشغول هدايت طالبان و سالكان و اعانت و رسيدگي به كارهاي مردم و انجام امور خيريه شد و مسافرتهاي عديده در داخل و خارج ايران نمود. ازجمله چندين سفر به عتبات عاليات و اماكن مقدسه سوريه و اردن توفيق يافت. در رجب 1373 قمري بر اثر ابتلا به كسالت به تهران حركت و به دستور اكيد اطباء و مساعدت استخاره به منظور عمل جراحي عازم سوئيس و پس از دوماه‌ونيم توقف در بيمارستان آنجا مستقيماً به تهران مراجعت و چندي براي بهبودي كامل اقامت نمود و در زمستان همين سال به گناباد مراجعت كرده و بعداً سه سفر يكي در اول سال 1375 قمري و دومي در سال 1380 و سومي در محرم 1385 به زيارت عتبات و مكّه معظّمه و مدينه منوّره مشرف گرديد و در تمامي مدتي كه در گناباد توقف داشت به هدايت طالبين و تربيت سالكين و اعانت مساكين و امور خيريه از قبيل احداث و تعمير ساختمانهاي عام‌المنفعه و تعمير مزار متبرك جد بزرگوار اشتغال داشت و در عين حال به امور كشاورزي مشغول و از آن طريق امرار معاش مي‌نمود. آثار عام‌المنفعه جنابش در همه قراء گناباد موجود و كمتر محلّي است كه آثار خيرّيه ايشان در آنجا ديده نشود. عصرها به درس تفسير و بيان حقايق دين مي‌پرداخت. در تابستان 1345 شمسي بارها مبتلا به كسالت و چند روزي بستري مي‌بود و چون مختصر بهبودي مي‌يافت جهت رفع نگراني فقرا ترك بستر مي‌نمود تا آنكه در روز چهارشنبه هشتم ربيع‌الثاني 1386 دفعتاً انقلاب حالي پيدا شد و در اواسط شب پزشكان را مرخص فرمود ولي مجدداً در سحرگاه همين شب مطابق پنجشنبه نهم ربيع‌الثاني و ششم مرداد 1345 هنگام اذان صبح حالشان منقلب شده و روح مقدسشان به عالم قدس پرواز نمود. جسد پاك ايشان با تجليلي كه تا آنروز در گناباد بي‌نظير بود تشييع و در جوار جدّ بزرگوارشان به خاك سپرده شد و يك جهان معرفت و علم زير خاك تيره پنهان گرديد. آن جناب در سال 1329 قمري با صبيه خالوي خود آقاي ملامحمّد صدرالعلما ازدواج نموده هفت فرزند ذكور و يك دختر از ايشان باقي مانده كه ارشد آنان حضرت حاج سلطانحسين تابنده رضاعليشاه جانشين منصوصشان است.

از ايشان رساله شريفه پندصالح به زبان فارسي كه درعين اِعجاز جامع دستورات شريعتي و طريقتي است، و همچنين مکاتيب عديده عرفاني که برخي از آنها در کتاب نامه‌هاي‌صالح جمع‌آوري گرديده، برجاي مانده است.
 


حضرت آقاي رضاعليشاه

حضرت آقاي حاج سلطانحسين تابنده گنابادي رضاعليشاه خليفه و فرزند حضرت آقاي صالح‌عليشاه در تاريخ 28 ذيحجه 1332 قمري(25 آبان سال 1293 شمسي)در بيدخت متولد شد. جنابش پس از گذراندن دوره رضاعت و صباوت، مقدمات ادبيات فارسي و عربي و سپس دروس عاليه فقه و اصول فلسفه و منطق را نزد والد ماجدشان و اساتيد محلي تعليم يافت و به سرعت ترقي كرد ولي تحصيل علوم ظاهري باعث تشفي خاطر نشد و با لبي تشنه‌ي معرفت در تاريخ دهم ربيع‌الثاني سال 1349 قمري خدمت حضرت آقاي صالح‌عليشاه وارد سلوك الي‌الله گرديد. و چون اساتيد محلي روحيه علمي ايشان را اقناع نمي‌كردند در سال 1351 قمري براي تكميل تحصيلات به دارالعلم آن زمان اصفهان تشريف برد، در آنجا از اساتيد مشهور زمانه استفاده فرمود و علوم عقلي و نقلي و همچنين عرفان نظري را عميقاً فرا گرفت. غير از علوم مذكور، هيأت، رياضيات، طب سنتي و علوم غريبه را نيز در آنجا نزد اساتيد فن آموخت. همچنين در اصفهان موفق به اخذ چندين اجازه روايت گرديد. سپس براي آشنائي با علوم جديد به تهران آمد و در دانشكده معقول و منقول و دانشسراي عالي مشغول تحصيل شده و در سال 1318شمسي با درجه عالي از هردو دانشكده فارغ التحصيل شد. و پس از پايان تحصيلات علمي براي درك مصاحبت پدر بزرگوار و مرشد عالي‌مقدارشان عازم بيدخت شد و براي كسب معيشت از دسترنج خود، همچون اجداد بزرگوار خويش به شغل شريف كشاورزي اشتغال ورزيد، و در عين حال يكي از علوم اسلامي را تدريس مي‌فرمود. پس از مجاهدات و رياضات نفسانيه در 15 شعبان 1369 قمري از طرف پدر بزرگوار مجاز به اقامه جماعت و تلقين اوراد و اذكار لساني گرديد و در يازدهم ذيقعده همان سال(سوم شهريور 1329) به ارشاد طالبان با لقب «رضاعلي» مفتخر شد و در ذيقعده سال1379 به جانشيني پدر عالي‌مقدار با لقب مبارك رضاعليشاه معين گرديد و پس از آنكه روح مقدس حضرت آقاي صالح‌عليشاه به محبوب پيوست به موجب فرمان معظم‌له عهده‌دار سرپرستي فقراي نعمت‌اللهي گنابادي شد. جناب آقاي رضاعليشاه اسفار زيادي به مكّه و مدينه و عتبات عاليات مشرف و در هر سفر به ملاقات حضرات علماي اعلام و مراجع عظام موفق شدند. در يكي از اين سفرها نيز در نجف اشرف از طرف حضرت آيت‌الله كاشف‌الغطاء موفق به اخذ اجازه اجتهاد گرديد. سفرهائي نيز براي ابلاغ حقايق ايماني و عرفاني و سير آفاق و انفس به ديگر ممالك عربي و همچنين افغانستان و پاكستان و هندوستان و بعضي كشورهاي اروپائي نمودند. ايشان چند سال آخر حيات صوري در تهران ساكن بوده و رسيدگي به امور فقرا مي‌نمود. جنابش اشتياق وافر به انجام امور عام‌المنفعه و خيريه از قبيل احداث مسجد، حسينيه و تعمير و ترميم قبور مطهر ائمه‌اطهار(ع) و بزرگان دين داشتند كه از آن جمله ميتوان از آثار خيرّيه ايشان در گناباد و همچنين از احداث مجدد حسينيه عضدالملك(اميرسليماني) تهران و تأسيس درمانگاه صالح در مجاورت آن نام برد. حضرتش در حفظ كيان و استقرار اسلام جد بليغ داشتند و در ترويج دين مبين اسلام و مبارزه براي امور شرع مي‌كوشيدند و با حضرات علماي اعظام ارتباط داشتند و مورد تكريم و اعزاز معظّم‌لهم بودند و با وجود اشتغالات متفاوت ديني از مطالعه و تحقيق علمي و تأليف كتب در زمينه‌هاي مهم عرفاني، فلسفي، كلامي و تاريخي غافل نبودند. لذا آثار بسياري اعم از مقاله و متجاوز از بيست كتاب از ايشان برجاي مانده است. جنابش در اواخر عمر غالباً بيمار بودند و دو هفته آخر حيات صوري را در بيمارستان بستري شدند كه متأسفانه در سحرگاه 11 ربيع‌الاوّل 1413 مطابق 18 شهريور 1371 قالب تن را تهي و روح مقدسشان به وصال دلدار نائل گرديد و كنار مزار پدر و جدّ اعلاي بزرگوارشان در بيدخت پس از تشييع جنازه با شكوهي به خاك سپرده شدند. آن جناب در سال 1316 شمسي ازدواج كردند و ثمره‌ي اين ازدواج دو فرزند ذكور و سه فرزند اناث است كه ارشد فرزندان ذكور ايشان جناب آقاي حاج علي‌تابنده محبوب‌عليشاه جانشين منصوص ايشان مي‌باشند.

مهم ترين آثار عرفاني و علمي ايشان عبارتند از: تجلّي حقيقت در اسرار فاجعه كربلا، تاريخ و جغرافياي گناباد، نابغه علم و عرفان(در احوال حضرت آقاي سلطان‌عليشاه)، رهنماي سعات، نظريه مذهبي به اعلاميه حقوق‌بشر، قرآن مجيد و سه داستان اسرارآميز عرفاني، كتاب رفع شبهات، و آخرين كتاب ايشان سه گوهر تابناك از درياي كلام الهي است.
 


حضرت آقاي محبوب‌عليشاه

جناب آقاي حاج علي‌تابنده محبوب‌عليشاه اوّلين فرزند ذكور حضرت آقاي حاج سلطان‌حسين تابنده رضاعليشاه در تاريخ سه‌شنبه هفتم ذي‌الحجّة الحرام 1364 قمري مطابق با 22 آبان 1324 شمسي در تهران متولد گرديد، ايشان دوران كودكي را در تهران و گناباد، دارالارشاد حضرات اقطاب اخير سلسله نعمت‌اللّهي، در ظلّ عنايات پدر بزرگوار وجدّ عالي‌مقدار، حضرت آقاي صالح‌عليشاه، به‌سر برده و مقدّمات علوم ديني و ادبي و سالهاي اوّل مدرسه را در آنجا نزد پدر بزرگوار و اساتيد محلّي فرا گرفتند. سپس به اشاره پدر عزيز براي ادامه تحصيل به تهران آمدند. تحصيلات متوسطه را در رشته ادبي در دبيرستان دارالفنون به پايان برده و در خرداد ماه 1342شمسي فارغ التحصيل گرديدند. در تمام مدت تحصيل مستقيماً و غيرمستقيم تحت مراقبت و تربيت پدر بزرگوار بوده و ايشان نظارت مي‌فرمود. در اين ايام كراراً به موطن عزيز خود بيدخت مسافرت مي‌نمودند و به مرور درد طلب الهي و راه‌يابي به طريق حقيقت در جانشان افزون مي‌گشت تا اينكه در روز يكشنبه 15 ربيع‌الثّاني 1384 قمري برابر اوّل شهريور 1343 شمسي مقارن ولادت حضرت حاج ملّاعلي نورعليشاه ثاني به دست مبارك حضرت آقاي صالح‌عليشاه و به دلالت پدر گرامي و با حضور شيخ مكرّم مرحوم آقاي حاج سيد هبةالله جذبي(ثابت‌علي) مشرّف به فقر و ايمان شدند.

ايشان تحصيلات عالي را در دانشگاه مشهد و دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به پايان برده و در تير ماه سال 1348 موفق به اخذ درجه ليسانس در رشته زبان و ادبيات فارسي گرديد. در اين ايام نيز به منظور تأمين هزينه تحصيل در دبيرستانهاي تهران تدريس مي‌فرمود. پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه نيز در سال 1351 شمسي به دستور والد مكرّم براي امرار معاش از دسترنج خود، وارد شركت نفت گرديده و تا سال 1368 كه براي قبول وظائف محوّله فقري به درخواست خود بازنشسته شدند، در همانجا اشتغال داشتند.

آن بزرگوار پس از رحلت حضرت آقاي صالح‌عليشاه در ششم مرداد سال 1345 و جانشيني حضرت آقاي رضاعليشاه مورد عنايات و توجّهات خاصّ ايشان قرار گرفت. هم چنين به دستور پدر مكرّم مأمور به تحصيل علوم ديني و اخذ دستورات سلوكي و رياضات شرعي نزد مرحوم آقاي حاج سيدهبةالله جذبي شدند و ابتدا متفرّقاً و سپس به‌طور منظم از سال 1358 تا هنگام در گذشت جناب آقاي جذبي در سال 1364 اين مهم ادامه يافت، تا اينكه توفيق رفيق گرديد و مجاهدات ثمر داد و ايشان در تاريخ 15 شعبان سال 1401 قمري (28 خرداد 1360 شمسي) موفّق به اخذ اجازه امامت جماعت فقرا از جانب حضرت آقاي رضاعليشاه شدند و اين اجازة مكتوب در 8 مهرماه سال 1365 شمسي رسماّ اعلام و قرائت گرديد.

پس از طي مراتب سلوك و تهذيب نفس، چهار سال بعد در شب قدر 21 رمضان 1405 قمري (20 خرداد 1364) فرمان دستگيري طالبان و راهنمائي جويندگان راه براي ايشان با لقب مبارك «محبوب‌علي» از طرف پدر بزرگوار صادر شد.

جنابش از سال 1358 شمسي كه حضرت آقاي رضاعليشاه در تهران ساكن شده بودند، درك فيض حضورشان مي‌كردند و در سفر و حضر غالباً در خدمتشان بودند و موسي‌وار از خضر راه درس عشق مي‌آموختند. ايشان در اوايل سال 1345شمسي موفّق به تشرّف به خانه خدا و انجام حجّ تمتّع گرديد. در سال 1351 نيز در خدمت والد معظّم و در سال 1353 همراه با والده مكرّمه توفيق زيارت خانه خدا و عمره مفرده يافتند و در همين سفر به سير آفاق به كشورهاي سوريه، مصر و لبنان نيز مسافرت كردند همچنين در سال 1355 در خدمت پدر و پير بزرگوار به زيارت عتبات عاليات مشرّف شده و با مراجع بزرگ شيعه ملاقات فرمود.

ايشان در سال 1355 شمسي با صبيه محترمه مرحوم آقاي عبدالعلي شيداني ازدواج كرد كه حاصل اين وصلت دو فرزند ذكور به نام‌هاي رضا و رحمت‌الله است.

حضرت آقاي رضاعليشاه چندي بود كه به الهام غيبي مترصّد بودند كه فرمان جانشيني در طريقت را براي فرزند برومند خود مرقوم نمايند و حتّي در ضمن نامه‌اي به جناب آقاي جذبي به اين مسئله اشاره كرده بودند، ولي به دلايلي در اين كار درنگ مي‌فرمودند تا اينكه در چند رؤيا حضرت آقاي صالح‌عليشاه ايشان را مأمور به اين كار كردند و بالاخره معظّم‌له در عيد غدير سال 1406 قمري(دوم شهريور 1365 شمسي) فرمان خلافت فرزند مكرّم را مرقوم فرمودند و به تناسب اوضاع چند بار ديگر در زمانهاي مختلف كتباً بر اين فرمان تأكيد كردند.

وقتي حضرت آقاي رضاعليشاه در چهارشنبه يازدهم ربيع الاول 1413(18 شهريور 1371 شمسي) روح مقدّسش ترك اين عالم فاني كرده و به جانان پيوست، ايشان بنا بر نصّ صريح با قلبي اندوهگين و چشمي خونبار بر مسند ارشاد طريقه‌ي نعمت‌اللّهي گنابادي نشستند و به تكليف معهود فقري خود اقدام نمودند.

آن بزرگوار بسيار خليق و مهربان بود. با فقرا با نهايت ملاطفت و خدمت و با خويشاوندان به مهر و ادب و با دشمنان به مدارا و با عموم به حسن سلوك رفتار مي‌فرمود. با اينكه ايام ارشادشان بسيار كوتاه و اندكي بيش از چهار سال بود ولي در همين مدّت قليل به مصداق «الاسماء تنزل من السماء» محبوب دلهاي همه از دوست و بيگانه شده بود. آن چنان دل در گرو دلدار داشت كه بدن خاكي تحمّل روح ملكوتي ايشان را نمي‌كرد و بي‌صبرانه منتظر بود كه به وصال برسد. كراراً به نزديكان فرموده بود كه ايام من كوتاه است، و از اين جهت خود را به جدّ اعلاي خويش حضرت نورعليشاه ثاني تشبيه مي‌فرمود و عبارت «ناگهان بانگي برآمد، خواجه رفت» را متذكّر مي‌شد. رحلت پدر بزرگوار جراحت عميقي در قلب مهربان ايشان وارد كرده بود كه با هيچ مرهمي درمان نمي‌شد. با همه شدّت حال محبّت به حضرت محبوب و غلبه‌ي حالت جذبه بر سلوك، از توجّه به آداب شريعت مطهره و رسيدگي به احوال فقرا غفلت نمي‌كردند و به وصيت پدر بزرگوار اعتلاء لواي فقر را قلباً و ظاهراّ طالب بودند. در مجالس فقري عموماً متذكّر دستورات شريعتي و طريقتي شده و همگان را دعوت به جمع احكام شريعت و آداب طريقت مي‌فرمود و بدين منظور چندين تذكاريه منتشر فرمود. با وجود وقت كم به مطالعه و تحقيق علاقه داشته و آثاري نيز تأليف و تدوين نموده بودند كه اهمّ آنان عبارتند از : خورشيد تابنده در شرح احوال و آثار حضرت آقاي رضاعليشاه، رساله حضور قلب، ظهور العشق الاعلي، عهد الهي و رساله در جبر و تفويض. مكتوباتي نيز از ايشان باقي مانده كه حاكي از احاطه علمي آن جناب است.

آن حضرت كه دوران حيات ظاهري خود را كوتاه مي‌ديدند و بر علوّ مراتب ظاهري و باطني عمّ معظّم خويش حضرت آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده كه سمت مشاورت پدر بزرگوار و خود ايشان را نيز داشتند، واقف بودند، در همان روز رحلت حضرت آقاي رضاعليشاه يعني در 18 شهريور 1371 شمسي اجازه اقامه نماز جماعت در مجالس فقري و سپس در نهم ربيع الثاني 1413 قمري (15 مهر 1371) مصادف با سالگرد رحلت حضرت آقاي صالح‌عليشاه اجازه دستگيري و تلقين ذكر و فكر را براي ايشان با لقب مبارك «مجذوب‌علي» مرقوم فرمود، و به اشاره الهيه در تاريخ سه‌شنبه 22 ربيع‌الثاني سال 1413 قمري(22 مهر ماه 1371) مصادف با چهلمين روز رحلت آقاي رضا‌عليشاه، معظّم‌له را به وصايت معنوي و جانشيني خويش تعيين كردند و در فرمان مربوطه متذكّر شدند كه ايشان مراتب فقر و فنا را طي كرده و صدر صافي و قلب وافي يافته‌اند.

چهار سال سپري شد و روز به روز درد فراق و شوق وصالشان افزوني مي‌يافت و در ماه‌هاي آخر شدّت گرفت. در اوايل زمستان سال 75 به سبب كسالت‌هاي عارضه و هم چنين تقاضاهاي مكرّر فقراي خارج از كشور، به كشور آلمان مسافرت كردند و بلافاصله بستري شده و مورد عمل جراحي و مراقبتهاي پزشكي قرار گرفتند، اين سفر سه هفته به طول انجاميد و در آنجا در جلسه آخر فقري با لحن عجيبي از همه فقراي مقيم خارج خداحافظي كردند، خداحافظي براي عزيمت به وطن عزيز ظاهري ايران و پرواز به وطن باطني ملكوت اعلا، در تهران نيز در صبح جمعه قبل از شروع ماه مبارك رمضان، خطاب به فقرا فرموده بودند: اين آخرين جمعه‌اي است كه من به حسينيه مي‌آيم. در حالي كه حاضرين مجلس، اين فرمايش را حمل بر شروع ماه رمضان و تعطيلي موقت مجلس صبح‌هاي جمعه تصوّر مي‌كردند، مراد ايشان خبر از رحلت قريب‌الوقوع خويش بود. چند هفته قبل از رحلت نيز شش تلگراف را براي آقايان مشايخ سلسله مرقوم فرموده و در داخل دو پاكت در بسته و مهر شده قرار داده و نزد يكي از فقرا به امانت گذارده بودند تا پس از رحلتشان مخابره شود، در اين تلگرافها خبر از ترك عالم فاني داده و جانشين خود را حضرت آقاي مجذوب‌عليشاه معرفي كرده و دستور به متابعت از ايشان داده بودند.

از ابتداي ماه رمضان وضعيت جسماني آن محبوب رو به ضعف مي‌رفت و روز قبل از رحلت مي‌فرمودند كه چند شب است نمي‌خوابم، با اين همه و با وجود كسالت زياد فريضه روزه را ترك نكردند، در سحر روز پنج‌شنبه ششم رمضان تلفني با عمّه مكرّمه خود در بيدخت تماس گرفته و اشاره به آمدن خود كرده بودند، در اين چند روز حالت مهماني را داشتند كه به ضيافتي فراخوانده شده و منتظر رفتن است تا اينكه متأسفانه در صبح پنج‌شنبه ششم رمضان سال 1417 قمري(27 دي سال 1375 شمسي) به عارضه ايست قلبي از قيد و زحمت تن جسماني رهايي يافته و روح مقدّسش به وصال محبوب رسيد.

فرداي آن روز پيكر مطهّر ايشان در ميان انبوه عزاداران از تهران تشييع شد و طي مراسم عزاداري با شکوهي در مزار سلطاني بيدخت مجاور قبر مطهّر پدر و اجداد مكرّم به خاك سپرده شد. رحمة‌الله عليه



پانوشت:

1- سه شرح حال آتي براساس كتيبه‌هايي است كه در محل مزار نصب گرديده است.

 

                  ( نظر یادتون نره )

 

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 8:24 بعد از ظهر | لینک ثابت |
  

     

  * یک تار  ز مویت ندهم ملک دو عالم *

               * درویشم و این بس که به نام تو ببالم *

 

 

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 11:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |
     

    

            * به رغم مدعیانی که منع عشق کنند *

           * جمال چهره تو حجت موجه ماست *

 

 

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 11:18 بعد از ظهر | لینک ثابت |
     

                           اعلامیه های پخش شده توسط

          نیروهای همیشه هوشیار و همیشه در صحنه بسیج

                             در محله اصفهانی های کرج 

 

      

       

           

                    

              

            

 

 

 

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 8:25 بعد از ظهر | لینک ثابت |
با امضاء طوماري خطاب به جامعه مدرسين و دادگاه ويژه روحانيت:

شكايت بيش از 5 هزار طلبه از خاتمي

 

بيش از 5 هزار نفر از طلاب حوزه علميه قم با امضا طوماري خطاب به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و دادگاه ويژه روحانيت، خواستار واكنش اين 2 نهاد نسبت به بدعت گزاري سيد محمد خاتمي در مصافحه با زنان نامحرم شدند.

 به گزارش رجانيوز، در اين طومار كه پس از نماز جماعت مدرسه فيضيه در معرض امضاء طلاب قرار گرفته است، با اشاره به نقش ويژه و بازدارنده علماي شيعه در طول تاريخ اسلام در مقابل انحرافات و بدعت ها، افزوده شده است: «تاريخ اسلام گواهي مي‌دهد كه علماء شيعه در هر زمان با بصيرت، غيرت و اقدامات مناسب معارف ناب اهل‌بيت را پاسداري نموده و در مقابل اهل تحريف، بدعت‌گذاران و نفوذي‌ها با كمال اقتدار ايستادگي نمودند چرا كه آنان خطر نوكران شيطان در لباس روحانيت را به خوبي درك كرده بودند. در چند دهه‌ي گذشته اگر بخواهيم تشكلي كارشناس و شجاع و مبارز را نام ببريم، بهترين مصداق آن جامعه مدرسين و فقهاي آگاه آن بوده است. اكنون اين مجموعه‌ي پربركت بايستي به وظيفه‌ي ديني و انقلابي خويش بيش از پيش عمل نموده و حساسيت لازم را نسبت به انحراف‌ها و توهين‌ها به احكام و فقه مقدس اسلامي نشان دهد.»

 امضا كنندگان اين طومار همچنين دست‌دادن خاتمي با چند زن و دختر ايتاليايي و نشستن تنگاتنگ و تقريباً مماس با خبرنگار زن به نحو بسيار زننده و نيز فشردن بازوي دختر جوان ايراني و... را وهني مسلم و بدعتي آشكار تلقي كرده اند.

 در اين طومار به اظهار نظرهاي برخي افراد همچون فاضل ميبدي (از جايگاه يك اسلام‌شناس) در توجيه رفتارهاي خاتمي نيز اشاره و خطاب به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، افزوده شده است:«اكنون مردم مسلمان و حوزه‌هاي علميه در انتظار واكنش علني و مقتدارنه از جامعه محترم مدرسين هستند. آيا وقت آن نرسيده كه جامعه‌ي مدرسين از دادگاه ويژه و مدعي‌العموم بخواهند تا در قبال اين مسائل كه وهن مسلم به جامعه روحانيت و بدعت آشكار در دين اسلام است به وظيفه خود عمل كند؟»

 در بخش ديگري از اين طومار خطاب به دادگاه ويژه روحانيت آمده است: «همانگونه كه مستحضريد دادگاه ويژه روحانيت از سوي حضرت امام (ره) در جهت حفظ شأن و جايگاه روحانيت و مبارزه با منحرفان و افراد فاسدي كه در اين لباس به دين و ارزش‌ها خيانت مي‌كنند، تأسيس شده است، اين حركت در برهه‌اي توانسته است با افراد فاسدي چون يوسفي اشكوري و عبدالله نوري و... برخورد مناسبي داشته باشد ولي مع‌الاسف مدتي است كه نسبت به انحرافات و بدعت‌ها سكوت كرده و هيچ اقدامي صورت نمي‌دهد. براستي دادگاه ويژه در برابر بدعت‌گزاران در دين وظيفه‌اي ندارد؟»

 اين طومار در ادامه به مصاديقي كه از دادگاه ويژه نسبت به آنها واكنشي نشان نداده اشاره كرده است: «آيا مقاله محسن كديور با عنوان «اسلام تاريخي و اسلام معاصر» كه در دانشگاه مفيد قم ارائه شد و صريحاً اعلاميه حقوق بشر مبتني بر الحاد را بر اسلام برخاسته از كتاب و سنت، ارجح و به عقل و عدالت نزديك‌تر دانست!! توهين به اسلام و معارف اهل بيت‌ عليهم‌السلام نيست؟
آيا مقالات فاضل ميبدي در روزنامه‌هاي مدعي اصلاح‌طلبي مبني بر اينكه تاريخ مصرف برخي احكام اسلام تمام شده! از جمله مقاله‌ي اخير وي در روزنامه هم‌ميهن با عنوان جواز «مسأله دست‌دادن با نامحرم» تحريف و بدعت نيست؟!
آيا دادگاه نسبت به دست‌دادن آقاي خاتمي با چهار زن نيمه‌عريان ايتاليايي در سفر اخير به ايتاليا و فشردن بازوي يك دختر ايراني وظيفه‌اي ندارد؟ و آيا اين گونه تحركات، وهن به روحانيت و اسلام نيست و دادگاه نمي‌بايست در قبال هتك حيثيت اسلام، تشيّع، لباس مقدس روحانيت واكنش نشان دهد؟ آيا مدعي‌العموم براي گروهي خاص مصونيّت قائل است؟!

 امضاكنندگان اين طومار در پايان، با ابراز تنفر از اقدامات خاتمي، حداقل برخورد را تعزير و خلع دائم لباس روحانيت دانسته و به مسئولين دادگاه ويژه روحانيت هشدار داده اند كه در صورت تقصير و كوتاهي در محضر دادگاه الهي مي‌بايست پاسخگو باشند.

 گفتني است گروهي از نمايندگان طلاب امضاكننده اين نامه قصد دارند، طي روزهاي آينده طومارهاي امضاشده را به جامعه مدرسين و دادگاه ويژه روحانيت تقديم كنند.

پيش از اين نيز تعدادي از طلاب مشهد با تجمع مقابل دادگاه ويژه روحانيت خواستار رسيدگي به موارد منتسب به خاتمي و برخورد با وي شده بودند.

 

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 1:40 قبل از ظهر | لینک ثابت |
اصل ماجرای وقایع اخیر کرج از زبان بابک تقیان
 
اینجانب بابک تقیان درسال 1364درخانواده ایی مذهبی متولد شدم. درهنگام کودکی همچون کودکان درجستجوی معمای پیچیدهٴ خلقت بودم که رفته رفته دراوایل سنین بلوغ این حالت شدت گرفت تا جایی که هرجا می شنیدم بزرگی هست به دیداراومی رفتم .امّّا دل آرام نمی گرفت.دیگرخسته شده بودم تا اینکه به این فکرافتادم که به کربلای معلا مشرف شده وازساحت قدسی سیدالکونین حضرت اباعبدالله الحسین(ع) عاجزانه درخواست نمایم که آن حضرت عنایت فرموده و راه حق را نشان دهند. که با سختیها ودشواریهای فراوان به آستان بوسی آن جناب نائل گشتم. این قضایا مصادف بود با زمانی که دراندیشهٴ رفتن به حوزهٴعلمیه بودم تا شاید با تزکیه نفس درآنجا از سردرگمی رهایی یابم.غافل ازاینکه به فرمایش عارف شیراز:
    قطع این مرحله بی همرهی خضرمکن                       ظلمات است بترس ازخطرگمراهی

برای امتحان ورودی حوزه به شهرقم مراجعت نمودم واز حضرت معصومه(س) استمداد جستم تا اینکه به خواست خداوند درحوزه علمیه شهرکرج قبول شده و وارد حوزه علمیه گشتم. امّا همچنان دل آرام نمی گرفت.

درهمسایگی مادربزرگم (والده مادرم) یک حسینیه بود که ازکودکی برای رفتن به آن حسینیه ازطرف اقوام منع شده بودم. زیرا حرفشان این بودکه افرادی که دراین حسینیه هستند جادوگرند.تا اینکه به طوراتفاقی با تمثال مبارک جناب آقای مردانی (حفظه اله تعالی) مواجه شدم آنجا بود که با خود گفتم این جمال با آنچه اقوام می گوید خیلی فرق دارد.تصمیم گرفتم خودم به آنجارفته وازنزدیک شاهد قضایا باشم. تا اینکه یکبارحضوراً به خدمت ایشان رسیدم وازایشان راهنمایی خواستم آن جناب هم با استناد به احادیث از ائمه معصومین علیهم السلام وآیات شریفه قرآن بنده را راهنمایی نموده اند.

ازآنجایی که ازآستان ملک پاسبان حضرت سیدالشهدا(ع)خواسته بودم که راه حق را به این بنده کمترین نشان دهند.آن حضرت عنایت فرمودند وبا آرامش باطنی ای که عطا فرمودند به بنده فهماندند که ایشان همان خضر زمان هستند.با درخواست بنده ایشان عنایت فرموده دستگیری نمودند و مرا از گرداب سردرگمی نجات دادند و همچنان درکلاسهای حوزوی نیز شرکت می نمودم هرچند مقصودی راکه بدنبال آن می گشتم یافته بودم. ولی برای کسب سواد ظاهری به ادامه تحصیل درحوزه مبادرت می نمودم .

تا اینکه ازطرف دفترریاست حوزه مراخواسته و به بنده گفتند دیگرنباید به حسینیه بروم چون آنها کافرند.من هم کُتُبی نظیر(تفسیرسوره حمد آقای خمینی،جلوه های معلمی استادمطهری،تشویق الساکنین علامه محمدتقی مجلسی وآداب الصلوۃ آقای خمینی وسرّالصلوۃ آقای خمینی و...) را برای ایشان بردم وعرض کردم که این آقایان درتمامی آثارشان صراحتاً نسبت به بزرگان صوفیه حقه اظهارارادت نموده اند.

ازجمله فرمایش علامه مجلسی که:شیعه ای که صوفی نباشد شیعه نیست.

اما درجواب ،مدیرحوزه به بنده گفتند که باید ازحوزه بروم تا اینکه دلیل اخراج خود راجویا شدم گفتند ازچهرهٴ شما خوشم نمی آید.

از آن طرف همچنان اقوام بیش ازپیش با من به مخالفت می پرداختند و درهمان محلهٴحسینیه هیئت گرفته وپشت بلندگوهایشان علناً به فقر و درویشی که پیغمبراکرم (ص) فرمودند«اَلْفقرُفخری» اهانت می نمودند.

بارها با احترام نزدشان رفته وبا اظهارمحبت ،با ارائه کتب مذکور به آنها متذکرشدم امّا آنها همچنان به کارشان ادامه می دادند.تا اینکه اخیراً نزدیک عید نیمه شعبان که به درب منزلشان رفته وبا مهربانی بیش ازپیش خدمتشان عارض شدم که: «اسلام به قول است شما نمی توانید به گوینده کلمه لااله الا الله بگویید کافرونجس که درجواب این مطلب دائی بنده ازمنزل بیرون آمده ودرحضوراهالی محل با فحاشی کشیده ای به صورت من زد وبعد مادربزرگ وخاله وشوهرخاله ام با من درگیرشده سپس با تماس با دوستان بسیجی شان به سمت حسینیه لشکرکشی نمودند درحالی که موضوع فقط یک موضوع خانوادگی بود و به حسینیه ارتباطی نداشت.آنان درکوچه های مجاوربا تجمع ودادن شعارتانیمه های شب ایجاد ناآرامی و رعب و وحشت نمودند ودائی بنده آقای محمدجواد خلیق بنده رادرحضورحاضرین تهدید به مرگ کرد تا اینکه اخوان حاضردرحسینیه موضوع را تلفنی با برادران محترم پلیس 110 درمیان گذاشته وآنها با تدبیرخویش تجمع کنندگان رامتفرق نمودند.
نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 1:39 قبل از ظهر | لینک ثابت |
پخش وسیع اعلامیه علیه سلسله گنابادی در بروجرد
 
به گزارش رسیده از بروجرد ، از دوشنبه ۱۲ شهریور ۸۶ اعلامیه هایی علیه تصوف و سلسله گنابادی در مقیاس وسیع در این شهر منتشر شده است . دراویش این موضوع را به نیروی انتظامی گزارش داده اند اما با توجه به گستردگی توزیع این اعلامیه ها در سطح شهر تصور نمی شود این عمل بدون هماهنگی با برخی نهادها ممکن باشد .
بنابر این گزارش در این اعلامیه ها که حاوی اشعار و مطالب و تصاویری است که یادآور برخی سایت ها و وبلاگ های مخالف تصوف است ، به تصوف و مشخصا به برخی مشایخ سلسله گنابادی اهانت شده و امضای « جمعی از مومنین » را بر خود دارد .
لازم به یادآوری است که دراویش گنابادی در بروجرد مدت های طولانی است که دچار انواع فشارها درگیری با مخالفان تصوف در این شهر هستند .
نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 1:33 قبل از ظهر | لینک ثابت |
نظری بر واقعه کرج

درتاریخ دوشنبه 5/6/86 ،دو روز قبل از 15 شعبان میلاد با سعادت امام عصر(عج)مقارن ساعت 8 شب در محله اصفهانیهای کرج میان دوهمسایه که نسبت خویشاوندی نزدیک نیزداشته اند(دایی و خواهرزاده)برخورد کوچکی اتفاق می افتد که این موضوع بهانه ای بدست معاندین تصوف وفرصت طلبان هرج ومرج طلب می دهد که آنرا تبدیل به جنگ میان ملا وصوفی میکنند و دامنه بحران گسترش یافته نهایتاً با دخالت نیروهای انتظامی وتدبیر مسئولین وتحمل وصبر دراویش سلسله گنابادی بعداز4 ساعت قضیه ظاهراً تمام می شود.مهاجمین دراین مدت باتوهین وتهدید حتی با نیروهای انتظامی برخورد کرده وخط ونشان میکشیدند و شعارمیدادند که حسینیه کرج رانیز همچون قم تخریب می کنیم این عده که مدعی حمایت ازنظام و اسلام و پیروی از مراجع محترم می باشند گویا درسیستم فکریشان قانون حقوق شهروندی وقانون اساسی جایگاهی ندارد.شکل برخورداین گروه وجماعت درهرکجا که حرکتی برضد صوفیان انجام میدهند،مرموزانه وبا هوچیگری نظام حاکم رادرتقابل با دراویش قرارمیدهند و به گونه ای تبلیغ می کنند که مسئولین نظام را به جبهه خود کشانده وآنهارابا صوفیان دراندازند!!!امادرواقعه اخیرخوشبختانه شاید بخاطرعدم فرصت برای هماهنگی های لازم،نتوانستند به منظورخود نائل گردند.ضمن هشداربه تمامی برادران ایمانی درخصوص توطئه وبرنامه ریزی وجوسازی این گروه،مبادا فریب حرکتهای تفرقه افکنانهٴ ایشان درجامعه مسلمین که همانا نظردشمنان داخلی وخارجی است خورده واسیرجوسازی آنها گردند.ازدولت مردان فهیم ودلسوزنظام نیزتقاضا داریم که مراقب این افراد باشند،زیرا اینان لجام گسیختگانی هستندکه نه برای مقام انسانی افراد ارزشی قائلند نه دلشان برای اسلام وجامعه اسلامی می سوزد ونه وحدت ملی در ساختار فکریشان جایگاهی دارد.با توجه به این موضوع که وظیفه شرعی و قانونی مسئولین حفظ وحمایت تمامی اقشارملت خصوصاً دراویش کرج  ازدست این گروه هرج و مرج طلب دین شعارمی باشد.تهدید نظام ازسوی این گروهکها نشان ازآن دارد که از سوی جناههایی دردرون کشوروخارج کشورازمرزها حمایت می شوند.
نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 1:31 قبل از ظهر | لینک ثابت |
مصاحبه رادیو فردا با دکتر سید مصطفی آزمایش در پی حمله بسیجیان به حسینیه کرج

برای شنیدن کلیک کنید

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 1:29 قبل از ظهر | لینک ثابت |
برنامه جلسات سلسله در ماه مبارک رمضان سال ۱۴۲۸ (شهریور ۱۳۸۶) 
 
 
 از روز اول ماه رمضان ، همه روزه ، نماز جماعت ظهر و عصر ، راس ساعت ۳/۵ ( سه و نیم ) بعد از ظهر ، ( به استثنای موارد شماره ۲ و ۳ ) ، در حسینیه مرحوم امیرسلیمانی اقامه می شود ، و سپس طبق معمول هرساله جلسه قرائت و مقابله قرآن مجید خواهد بود .

۲. روز ششم ماه رمضان ، مصادف با سالگرد رحلت جناب حاج علی تابنده محبوبعلیشاه (قد) ، ساعت ۷/۵ ( هفت و نیم ) صبح ، در منزل جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه ، مجلس یادبودی برگزار می شود .
همچنین ساعت ۳ بعد از ظهر ، در حسینیه امیرسلیمانی ، بعد از قرائت قرآن ، مجلس تذکری منعقد خواهد بود .

۳. از روز ۱۸ تا ۲۳ ماه رمضان ( به مدت ۶ روز ) ، نماز جماعت ظهر و عصر ، ساعت ۳ بعد از ظهر اقامه ، و پس از قرائت قرآن ، به مناسبت ایام شهادت حضرت علی (ع) ، مجلس سوگواری منعقد خواهد بود .

۴. روزهای ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ ماه رمضان ، به مناسبت ایام شهادت حضرت علی (ع) ، مجلس سوگواری و توسل ، ساعت ۷/۵ ( هفت و نیم ) صبح ، در منزل جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه برگزار می شود .

۵. شب های ۱۹ و ۲۱ و ۲۳ ماه رمضان ، نماز مغرب و عشاء ، ساعت ۸ شب ، در حسینیه امیرسلیمانی اقامه ، و سپس مراسم پرفیض احیاٰ‌ء برگزار خواهد شد .

۶. در ماه رمضان ، مجالس فقری شب دوشنبه و شب جمعه در حسینیه امیرسلیمانی ، با نماز مغرب و عشاء در ساعت ۷/۵ ( هفت و نیم ) شب آغاز می شود .

۷. روزهای جمعه ، ساعت ۹ صبح ، در حسینیه مرحوم حاج شیخ عبدالله حائری علیه الرحمه ، جلسه قرائت قرآن ، مخصوص خواهران ایمانی ، منعقد می باشد .

۸. در ماه رمضان ، جلسات سحرهای جمعه در حسینیه مرحوم حاج شیخ عبدالله حائری و مجلس صبح جمعه در حسینیه امیرسلیمانی ، برگزار نمی گردد .

۹. ملاقات با جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه ، در منزل ایشان در روزهای

چهارشنبه و پنجشنبه صبح ، مطابق معمول در همان ساعت ۷/۵ ( هفت و نیم ) صبح ،

برقرار خواهد بود .

۱۰. روز عید فطر ، نماز عید ، ساعت ۸ صبح ، در حسینیه امیرسلیمانی اقامه خواهد شد .

توجه : پس از ماه مبارک رمضان ، مجالس فقری شب های دوشنبه و جمعه ، با نماز مغرب

 و عشاء آغاز خواهد شد .

 
نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 1:6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

ابطال پروانه وکالت وکیل دراویش گنابادی

 

پروانه وکالت مصطفی دانشجو ، وکیل دراویش گنابادی از سوی مرکز امور مشاوران حقوقی و

 

 وکلاء قوه قضائیه ابطال شد . این وکیل دادگستری همچنین با شکایت وزارت اطلاعات ایران به

 

 اتهام نشراکاذیب و اداره اطلاعات شهرستان دورود به اتهام افتراء ، تحت تعقیب قضائی قرار

 

 دارد . گفتنی است مصطفی دانشجو در جریان تخریب حسینیه شریعت  و ضرب و

 

شتم دراویش در بهمن 84 در شهر قم ، وکالت دراویش گنابادی را در اعلام جرم

 

علیه وزارت اطلاعات وشورای تأمین استان قم و مسببین امر ، برعهده داشته است .

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 0:13 قبل از ظهر | لینک ثابت |





 
business articles