تبليغاتX
خورشید حق
<meta
 
شكايت از وبلاگ نويسان در مورد انتشار عكسهاي خانوادگي
و نامه درویشان کرج به:
1- امام جمعه محترم شهرستان کرج
2- فرماندار و ریاست محترم شورای تأمین شهرستان کرج
3- دادستان محترم عمومی و انقلاب شهرستان کرج




                        

بسم الله الرحمن الرحیم

دادستان محترم عمومی وانقلاب تهران    

سلام علیکم

توقیراً ، به استحضار عالی می رساند : شخصی برابر تصاویر پیوست ،  در وبلاگ اختصاصی خود به نشانی «www.saloos.blogfa.com»  درمورخه 18 شهریورماه 1386 در مطلبی تحت عنوان « اوج بی تقوائی »  اقدام به انتشار عکسهای شخصی و خانوادگی اینجانبان « از دراویش سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی » نموده است . شرع مطهر اسلام تعرض به حریم خصوصی افراد را حرام و مستوجب تعقيب و مجازات مرتکب دانسته است اما متأسفانه عده ای مقدس مأب نفوذی ، به نام اسلام به حریم خصوصی مسلمانان تجاوز نموده و قصد ایجاد تفرقه میان مسلمین را دنبال می کنند . چراکه حضرت آیت الله خامنه ای ، مقام معظم رهبری با نامگذاری سال 86 به نام سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی سعی در اتحاد و وفاق مسلمین دارند اما اینگونه افراد با انتشار عکسها و تصاویر خصوصی مسلمانان و شیعیان حقه علوی ، قصد ناکام جلوه دادن حضرت ایشان در این امر مهم را دارند تا حکومت اسلام را در اتحاد مسلمین ناتوان جلوه دهند . پس  امید است بعنوان حفظ و اجرای دستورات شرع مطهر اسلام ، بررسي  شود اين کدام نادان و ناآگاهی است که به نام اسلام در مملكتي اسلامي به حریم خصوصی مسلمان تعرض مي‌نمايد ؟ و قصد ضربه‌زدن به اسلام و هتك حيثيت نظام اسلامي را دارد ؟ اميد است با درایت جنابعالی ، جلوي تكروي‌ها و اعمال سلايق و اجتهادهاي شخصي عده‌اي نفوذي در نظام اسلامی گرفته شده و نظر به اینکه هیأت محترم وزیران نیز درتاریخ 5/9/85 طی مصوبه شماره 109060 / ت 35741 ه ، به استناد اصل 138 قانون اساسی با مدنظرقراردادن مسؤولیت کیفری افراد درقبال فعالیتهای خود ، خواستار مقابله دستگاههای اجرایی با انتشار دهندگان اینگونه مطالب و تصاویر درسایتهای اینترنتی شده اند و همچنین ریاست محترم قوه قضائیه و پلیس امنیت کشور به طور جد در حال مبارزه با اینگونه افراد که عکسهای خصوصی مردم را منتشرمی نمایند می باشند ، موضوع مورد پیگیری و تعقیب قضائی حضرتعالی نیز قرار گیرد تا از تکرار آن در آتیه جلوگیری شود.

 با سپاس

احمد مردانی       حمید مردانی    مرضیه خواجه گراشی     فروزان امامی




بسمه تعالی

به :

1- امام جمعه محترم شهرستان کرج

2- فرماندار و ریاست محترم شورای تأمین شهرستان کرج

3- دادستان محترم عمومی و انقلاب شهرستان کرج


از : برادران و خواهران دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی - ساکن کرج

سلام علیکم


توقیراً اینجانبان به استحضار عالی می رسانیم : حسب الاطلاع ، روزهای سه شنبه هرهفته ، در محله اصفهانیها کرج ، عده ای به صورت گردشی در منازل مختلف ، با سوء استفاده از نام بیت مکرم مقام معظم رهبری و با اعلام اجازه از سوی معظم له ، اقدام به برپائی مجالسی در رد تصوف و عرفان اسلامی نموده و در این مجالس به طور علنی به سلسله دراویش نعمت اللهی گنابادی و بزرگان این سلسله جلیله ، اهانت نموده و سعی در ایجاد تفرقه میان مسلمین را دارند و با انعکاس مطالب خلاف شرع و انتشار عکسهای خانوادگی دراویش  گنابادی در پایگاه اطلاع رسانی اختصاصی خود به نشانی : «www.saloos.blogfa.com»  ، به شرح تصاویر پیوست ، نیز از هرگونه اهانت به بزرگان این سلسله دریغ ندارند و از هم اکنون در پی تدارک اقدامات ارعابی خود به بهانه برگزاری جشن میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام ) در نیمه ماه مبارک رمضان می باشند . 

حضرت امام خميني (ره) درآثار خود از جمله صفحة 93 تفسير سوره حمد ارادت ظاهري و باطني خود را به بزرگان سلسله دراويش گنابادي اعلام و در فرامين مختلف تعرض به صوفيه و حریم خصوصی آنها را حرام و مستوجب تعقيب و مجازات مرتکب دانسته اند و حضرت آیت الله خامنه ای ، مقام معظم رهبری نیز با نامگذاری سال 86 به نام سال  اتحاد ملی و انسجام اسلامی سعی دراتحاد و وفاق مسلمین دارند اما همان مقدس مآبان مذهبي كه درس تفسير سوره حمد مرحوم امام خميني (ره) را تعطيل نمودند ، امروز با اعمال سلایق و اجتهادهای شخصی درکشور و برگزاری چنین مجالسی و تهدید مؤمنین ، قصد ضربه به اسلام و ناکامی حضرت ایشان در این امر مهم را دارند تا حکومت اسلام را در اتحاد مسلمین ناتوان جلوه دهند . لذا امید است با دستوراکید جنابعالی و اعضای محترم شورای تأمین شهرستان کرج ، بررسي شود اين كدام نیروی نفوذي است كه به نام اسلام در مملكتي اسلامي به حیثیت مؤمنین تعرض مي‌نمايد ؟ و قصد ضربه ‌زدن به اسلام و هتك حيثيت نظام اسلامي را دارد ؟  امید است با درایت و اقدام عاجلانه جنابعالی و اعضای محترم شورای تأمین ، جلوي این اعمال سلايق و اجتهادهاي شخصي عده‌اي نفوذي در نظام اسلامی گرفته شده و برای پاسداری از قانون اساسی و احترام به فرمان مقام معظم رهبری در اتحاد مسلمین ، و حفظ امنیت عمومی شهروندان ، با این افراد خودسر ، مقابله جدی صورت گیرد. إن شاء الله

 با سپاس – جمعی از برادران و خواهران دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی - ساکن کرج
 
 
نوشته شده توسط خاک پای فقرا در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 10:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |
                                                               هو

                                            ۱۲۱  

                      زندگی نامه حضرت آقای صالح علیشاه

                                 قطب سي و ششم

 

                   


قطبُ العارفين و صالحُ المؤمنين، المُولَي المُؤتَمَن، الحاج شيخ محمد حسن صالح عليشاه. جنابش فرزند و خليفه جناب حاج ملاّ علي نورعليشاه ثاني و نوه حضرت آقاي سلطانعلي شاه طاب ثراه است. تولدش هشتم ذي الحجه يکهزار و سيصد و هشت هجري قمري، مولدش قريه بيدخت گناباد، موطن و مسکن پدر و جدّ بزرگوارش بوده، تا حلول يکهزار و سيصد و بيست و هفت هجري که جدّ بزرگوارش حيات داشت، در تحت تربيت پدر و جدّ خود در بيدخت مشغول تحصيل علوم بود، و پس از شهادت جدّ عاليمقدارش فاصله‌اي نکشيد که به اغواي اعداي خارجي و راهنمائي دشمنان داخلي فقر و درويشي، مردي ياغي و راهزني طاغي به نام سالار خان بلوچ به گناباد آمده غفلتاً بيدخت مرکز عرفان را مورد يغما و چپاول قرار داد و جناب نورعليشاه والد بزرگوار آقاي صالح عليشاه را با تمام اقوام و اصحاب زنداني نمود. جنابش که اين وقت در دسترس دشمنان و غارتگران قرار نداشت، بر حسب امر پدر بزرگوارش مخفي شده و شبانه با لباس مبدّل به طرف تهران فرار نمود و پس از آنکه بر اثر اقدامات ايشان و ساير فقرا و دوستان جناب نورعليشاه از چنگ دشمنان مستخلص شده به تهران آمدند، پدر و پسر به ديدار هم مشعوف گرديدند. سپس جنابش در رکاب پدر به اصفهان مسافرت فرموده، به امر پدر براي تحصيل علوم در اصفهان با نويسنده اين سطور در مدرسه صدر اصفهان متوقف و مسکن گزيد و مدتي در محضر درس اساتيد بزرگ مثل آخوند ملامحمّد کاشي و جهانگير خان قشقائي و ساير مدرّسين آن ولايت به تحصيل علوم منقول و معقول مشغول بود تا اينکه پدر بزرگوارش وي را به تهران احضار فرمود و در شعبان يکهزار و سيصد و بيست و هشت به وي اجازه امامت جماعت و تلقين اذکار لساني مرحمت فرمود. پس از آن در ربيع الثاني يکهزار و سيصد و بيست و نه به دستگيري و ارشاد عباد مأمورش نموده و به لقب «صالح عليشاه» ملقب و مفتخرش فرمود. آنگاه در رمضان يکهزار و سيصد و سي، فرمان خلافت و جانشيني خود را براي وي صادر کرد و حضرت صالح عليشاه در همان سال به زيارت بيت الله مشرّف گرديد.

دو سال بعد از اين سفر، جنگ جهاني اول دنيا را دچار بي‌نظمي و اختلال کرده در گناباد هم که مدتي بود امنيت و آرامش داشت اغتشاش و اضطراب و عدم امنيت حکمفرما شد، لذا جناب نورعليشاه ثاني فرزند برومند خود را براي حفاظت و رسيدگي به امور دنباله گذاشته و خود به تهران مسافرت فرمود و از تهران براي ديدن فقرا عازم کاشان شده و در کاشان به دست دشمنان مسموم و در پانزده ربيع الاول يکهزار و سيصد و سي و هفت رحلت فرمود و چنانکه گفتيم مسند فقر و امور فقرا را به فرزند خود آقاي صالح عليشاه واگذار نمود.

جناب صالح عليشاه در يکهزار و سيصد و سي و هشت به عتبات عاليات مشرّف گرديده، سپس به خانقاه خود دربيدخت مراجعت فرمود. آنگاه در سال يکهزار و سيصد و چهل و دو، باز مسافرتي به تهران و پس از چهل روز مراجعت به وطن نمود. تا اينکه در سال يکهزار و سيصد و هفتاد و سه، کسالتي عارض آن جناب گرديد که اجباراً به تهران و از تهران به ژنو براي معالجه رهسپار شده، در بيمارستان ژنو بستري و پس از سه ماه معالجه که عارضه نسبتاً مرتفع گرديده بود به وطن مراجعت فرموده. بيدخت را به قدوم خود غرق شادي کرد. اصل عارضه گرچه رفع شده بود ولي آثار آن از قبيل درد پاي مشهور به فلبيت تا آخر عمر باقي و مزاحم حضرتش بود. به هرحال سفري هم در يکهزار و سيصد و هشتاد براي انجام عمره مقرّره و زيارت مرقد منوّر حضرت رسول (ص) به حرمين الشريفين مشرّف گرديد. پس از آن غالباً دچار ضعف مزاج و کسالتهاي تدريجي و متوالي بود تا اينکه شب پنج شنبه نهم ربيع الثاني يکهزار و سيصد و هشتاد و شش قمري مطابق شش مرداد يکهزار و سيصد و چهل و پنج، سه ساعت و نيم بعد از نصف شب هنگام شروع مؤذّن به اذان صبح داعي حق را اجابت و روح پر فتوحش به مقرّ اصلي پرواز و عموم فقرا را عزادار نمود.

حضرتش در تمام مدت حيات به امور کشاورزي اشتغال داشت و بر آبادي و عمران املاک و مزارع و حفر قنوات و ايجاد باغات همّت مي‌گماشت. مخصوصاً در توسعه و تعميم و بسط عمارات و صحن‌هاي مزار جدّ بزرگوارش حضرت سلطانعلي شاه، جدي وافي و سعي کافي مي‌فرمود. مِن جمله براي ايجاد آبي در مزار مزبور که فاقد آب بود به حفر قناتي مشغول شد و چندين سال متوالي در کار آن جديت نمود، تا بالاخره قنات را به آب گوارا رسانيد و آب آن را وارد صحن مزار نمود که اکنون جاري و آباد، و به قنات صالح آباد موسوم و بحمدالله با آب کافي مظهر آن در مزار متبرّک است. و صحني مفصّل وسيع با اطاقهاي متعدد در مظهر قنات بنياد فرمود که داراي باغچه‌هاي گل کاري زيبا و کرت‌هاي سبزي براي مصرف فقراي وارد به مزار است.

اوقات شريفش قبل از ظهر به رسيدگي امور زراعتي و ملاقات فقرا و واردين و عصرها به دادن درس از تفسير بيان السعادة تأليف جناب سلطانعلي شاه مي‌گذشت. حضرتش در ذيقعده يکهزار و سيصد و هفتاد و نه طبق فرماني فرزند ارجمندش جناب حاج سلطان حسين تابنده را به خلافت و جانشيني خود تعيين و به لقب «رضا عليشاه» ملقب فرمود.

اولاد آن جناب:

جنابش هنگام رحلت هفت فرزند ذکور و يک دختر داشت.

پسران:

۱ - جناب حاج سلطان حسين تابنده «رضا علي شاه»

۲ - دکتر محبّ الله آزاده

۳ - دکتر نورعلي تابنده

۴ - دکتر نعمت الله تابنده

۵ - مهندس نصرالله تابنده

۶ - مهندس شکرالله تابنده

۷ - مهندس محمود تابنده.

مشايخ و مأذونين از طرف آن جناب:

۱ - حاج شيخ عبدالله حائري (رحمتعلي شاه) که از طرف جنابان سلطانعلي شاه و نور عليشاه نيز شيخ مجاز بود

۲ - حاج شيخ عباسعلي کيوان قزويني (منصور علي) که وي نيز از مشايخ جناب نورعلي شاه و در ابتدا هم خدمت جناب صالح عليشاه تجديد کرده و از طرف ايشان هم شيخ مجاز بود ولي در اواخر دچار وساوس شيطاني شده از مقام خود خلع و به راه خود سري شتافت

۳ - آقا ميرزا ابوطالب سمناني (محبوبعلي)

۴ - حاج شيخ عمادالدّين سبزواري (هدايت علي) که اين دو نفر نيز از مشايخ جناب نورعليشاه بودند

۵ - حاج ميرزا يوسف حائري (ارشاد علي)

۶ - آقاي شيخ اسدالله ايزد گشسب گلپايگاني (درويش ناصرعلي)

۷ - آقاي شيخ محمد امام جمعه اصطهباناتي (فيض علي)

۸ - حاج محمد خان راستين عراقي (درويش رونق علي)

۹ - آقا شيخ محمد فاني سمناني (درويش ظفر علي)

۱۰ - آقاي شيخ مهدي مجتهد سليماني تنکابني (وفا علي)

۱۱ - آقاي شيخ عبدالله صوفي املشي (درويش عزت علي)

۱۲ - آقاي سيد هبة الله جذبي (ثابت علي)

۱۳ - آقا سيد محمد شريعت قمي (درويش همت علي).

معاصرين جناب صالح عليشاه از علماء:

۱ - مرحوم آقا سيد محمّد کاظم يزدي

۲ - مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني

۳ - مرحوم حاج شيخ عبدالکريم يزدي

۴ - مرحوم حاج آقا حسين بروجردي

۵ - آقاي سيد محسن حکيم

۶ - آقا سيد محمود شاهرودي.

از عرفا و منسوبان به عرفان:

۱ - آقاي حاج ميرزا عبدالحسين ذوالرياستين

۲ - آقاي مشهدي محمد حسن مراغه‌اي شهير به محبوب عليشاه

۳ - آقاي ميرزا احمد عبدالحي مرتضوي و آقاي حبّ حيدر رهبران ذهبيه

۴ - شيخ بهاءالدين پيشواي نقشبنديه

۵ - شيخ عثمان سراج الدّين پيشواي ديگري از نقشبنديه

۶ - شمس العرفا

۷ - حاج بهار عليشاه و حاج مطهر عليشاه رهبران خاکساريه.

از سلاطين:

۱ - احمد شاه قاجار

۲ - رضا شاه

۳ - محمدرضا پهلوي.

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 3:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |
                                              هو

                                             ۱۲۱

             

                      زندگی نامه حضرت آقای نور علیشاه ثانی

                                   قطب سي و پنجم

                                     


مَظهَرُالاَسرار، ذُوالوَقار و السَّکينه، الصّادقُ العَلي و الصّابرُ الوَلي، العارفُ السُّبحاني نورعلي شاه ثاني. نام شريفش علي، لقبش «نورعليشاه» فرزند جناب سلطانعلي شاه، مولدش بيدخت، وجود شريفش در هفده ربيع الثاني يکهزار و دويست و هشتاد و چهار متولد گرديد. مادر والاگهرش صبيه مرحوم حاج ملاعلي بيدختي بود که پدر بر پدر به علم و عمل موصوف و به زهد و تقوي معروف بوده‌اند. مادرش پس از دو سال از تولد وي رحلت نمود و وي صورتاً و معناً تحت تکفّل و تربيت پدر بزرگوارش قرار گرفت. و ابتدا در خدمت وي مشغول تحصيل شد تا به سنّ بلوغ رسيد و از پدر تلقين ذکر و فکر يافت، آنگاه براي ادامه تحصيل به مشهد مقدس مشرّف گرديد و چون در امر مذهب به آنچه داشت متيقّن نبود و کافي نمي‌دانست بدون اجازه پدر در سال يکهزار و سيصد براي تحقيق و تدقيق در مذاهب به مسافرت شروع نمود. ابتدا به ترکستان سپس به افغانستان و کشمير و هندوستان و حجاز و عراق و يمن و مصر و شامات و ساير بلاد عثماني سفر کرد و در همه جا با بزرگان مذاهب مصاحبه نموده تحقيقات مي‌نمود و از هر بوستان گلي و از هر خرمن خوشه‌اي مي‌چيد، و در وطن بستگان از مفقود شدن و عدم اطلاع از حالش نگران و پريشان بودند. ولي پدر بزرگوارش مي‌فرمود خاطر آشفته مداريد که وي سالم است و تا سياحت و سفر را کامل نکند اشتعال دروني او اطفاء نمي‌پذيرد و خاطرش تسکين نمي‌يابد، ولي آخر کار باز خواهد آمد. تا ذيحجه سال يکهزار و سيصد و پنج جنابش به مکّه معظمه مشرّف شد. اتفاق را جناب سلطانعلي شاه هم همان سال به مکّه تشرّف حاصل کرده بود و در عرفات تصادفاً جناب نور عليشاه از جلوي چادر پدر رد شده و حضرتش را هم شناخته و ديدار وي منقلبش کرد، ولي چون تحقيق و تجسس وي نا تمام بود و آماده براي تسليم و تسکين کلّي نبود، عواطف ديني را به محبت صوري غلبه داده از اظهار آشنائي خودداري کرد. و اين خودداري قوّت نفس و استعداد باطني وي را مي‌رساند.

جنابش پس از اتمام حجّ به زيارت مدينه طيبه از آنجا به شام مسافرت فرموده، هم چنان همه جا با بزرگان مذاهب مختلفه و رؤساء سلاسل طريقت مصاحبات و مذاکرات نموده از وضع آنها کم و بيش آگاهي يافت. سپس به عراق عرب رفته و در عتبات عاليات خدمت آقايان علماء و صاحبان فتوي رسيده و از محضر آنها بهره ور گرديد و در تمام مدت سياحت غافل از تحصيل علوم متداوله و تحقيق مذاهب و مسالک مختلفه نبود و امرار معاش را در هر جائي به کاري مناسب موقع و محل از قبيل قلمدان سازي، دعا نويسي و کتيبه نويسي، حکّاکي، خياطي، و کلاهدوزي و ساير فنوني که کم و بيش از آن اطلاعي داشت اشتغال مي‌جست، تا آنکه در سال يکهزار و سيصد و هفت جناب آقاي سلطانعلي شاه نامه‌اي به مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالله حائري ابن الشيخ که از ارادتمندان آن جناب و ساکن کربلا بودند مرقوم داشت که فرزندي ملاّ علي بايستي اين اوقات در آن صفحات باشد، در جستجوي وي باشيد. آقاي حائري حاج علي خادم را مأمور نمود که وي را پيدا کند. مشاراليه تصادفاً جناب نورعليشاه را در بازار ملاقات و آشنائي پيدا شده بود ولي حاضر به حرکت گناباد نبود، تا اينکه در حرم مطهر حالت جذبه در وي پيدا شده عازم گناباد گرديد و در ورود محل پس از مسافرت طولاني استقبال شاياني از وي شد. موقع تشرّف حضور پدر به خاک افتاده، سجده شکر به جاي آورد. سرائي شاعر که در مجلس حاضر بود اين رباعي را بداهة سرود:

فرزند جناب تو که ممتاز آمد چندي پي مقصد به تک و تاز آمد

چون ديد که مقصود توئي در همه جا برگشت و به خانقاه تو باز آمد

پس از چندي جنابش به امر پدر مشغول رياضت شده، بعد از اتمام رياضت زوجه خود يعني صبيه حاج ملاّ صالح دايي خود را به خانه برد، و در ذيحجه سال يکهزار و سيصد و هشت نخستين فرزند وي جناب حاج شيخ محمد حسن صالح عليشاه پا به عرصه وجود گذاشت. بعداً نيز چندين اربعين به امر پدر در رياضت بسر آورد و به تجليه و تحليه نفس اشتغال داشت تا سرانجام کار وي به اتمام رسيد، و از طرف پدر بزرگوار در نيمه رمضان يکهزار و سيصد و چهارده هجري قمري در ارشاد طالبان راه مجاز و به لقب «نور عليشاه» ملقب گرديد.

جنابش در سال يکهزار سيصد و هفده سفري به مشهد مقدس و سال بعد يکهزار و سيصد و هجده براي مرتبه دوم طبق امر پدر به مکّه معظمّه مشرّف شد و در مراجعت گناباد کما في السّابق به شغل کشاورزي و تدريس و حضور در مجلس درس پدر روز مي‌گذراند، تا آنکه پدر بزرگوارش در بيست و شش ربيع الاول يکهزار و سيصد و بيست و هفت قمري شهيد شد و وي جانشين پدر گرديد و فقرا را رو به سوي او و مقصد کوي او شد.

جنابش پس از شهادت پدر گرفتار ناملايمات و حوادث روزگار گرديد و مرتباً از طرف اعادي فقر و دشمنان عرفان موجبات زحمت و اذيت وي فراهم مي‌شد، از جمله هنوز بيش از پنجاه روز از شهادت پدر بزرگوارش نگذشته بود که به تحريک و توطئه دشمنان داخلي گناباد و خارجي سالار خان جاني و راهزن بلوچ به گناباد آمده، منازل وي و بستگانش را در بيدخت غارت نموده و ايشان را با جمعي از اقوام در جويمند حکومت نشين محلّ محبوس نمود و پس از اخذ مقداري پول ايشان را از طريق جنگل به عزم بردن مشهد و تسليم به معاندين آنجا حرکت داد. در اين بين بر اثر اقدامات دوستان گناباد و مشهد و تهران، دستور تلگرافي استخلاص ايشان از طرف آمرين و مسببين اصلي قضيه به جاني مزبور صادر و جنابش مستخلص شده، به گناباد مراجعت و به هدايت عباد مشغول گرديد، تا جنگ اول جهاني در سال يکهزار و سيصد و سي و دو قمري شروع شد و باز فرصتي براي ابراز عداوت و دشمني و توطئه و اسباب چيني بدست معاندين افتاد و تهمت ارتباط با آلمانيها را به ايشان وارد نمودند! ساخلوي روس که در تربت بود بر اثر اين اتهام واهي مأموريني براي گرفتن ايشان فرستاد. قزاقان روس در يکي از شبهاي اوايل ماه مبارک رمضان يکهزار و سيصد و سي و سه به منزل ايشان ريخته، حضرتش را به طرف تربت حيدريه حرکت دادند و به هيچ کس اجازه همراهي با ايشان را ندادند، فقط مرحوم آقا شيخ تقي علاّف تهراني ديوانه وار پياده از عقب ايشان به راه افتاد و تا تربت ملازم رکاب ايشان بود. هنگام عصر حضرتش وارد تربت شد و پس از ملاقات با کنسول روس و مذاکرات بين آنها کذب تهمتهاي دشمنان بر کنسول واضح شد و از ايشان عذر خواهي نموده، مراجعت فوري يا توقف تربت را به ميل ايشان واگذار مي‌کند. حضرتش چند روزي براي استراحت در تربت در منزل مرحوم شيخ نصرالله صدرالعلماء تربتي توقف فرموده، آنگاه به گناباد مراجعت و با تجليل فوق العاده‌اي از طرف اهالي به بيدخت وارد مي‌شوند. ولي باز هم ايشان را راحت نگذاشته و اعداي داخلي تجمع نموده شروع به مخالفتهاي کلّي با ايشان در بيدخت کردند. لذا ايشان در سال يکهزار و سيصد و سي و شش قمري شبانه از گناباد به طرف تهران حرکت فرمودند و پس از مدتي توقف در تهران به خواهش اهالي اراک (سلطان آباد سابق) بدان صوب تشريف فرما و از آنجا استدعاي فقراي کاشان را پذيرفته به کاشان تشريف بردند. متأسفانه در آنجا به دست جانيان مسموم شده، با حالت مسموميت از کاشان حرکت فرموده و در سحر پانزده ربيع الاول يکهزار و سيصد و سي و هفت در کهريزک جنايت ظالمان نتيجه خود را بخشيد و آن حضرت جان به جانان تسليم نمود، و جنازه مطهّرش از طرف فقرا با تشييع مفصّل و مجلّلي به امامزاده حمزه حمل و در مقبره مرحوم آقاي سعادتعلي شاه که قبلاً خود آن جناب تعمير فرموده بود، جنب مرقد مرحوم آقاي سعادتعلي شاه مدفون گرديد. حضرتش در ربيع الثاني يکهزار و سيصد و بيست و نه به فرزند ارجمند خود جناب حاج شيخ محمد حسن اجازه دستگيري و سمت جانشيني خود را مرحمت نموده و ايشان را به لقب «صالح عليشاه» ملقب فرموده بود، و در آن سال که حضرتش خرقه تهي کرد جناب آقاي صالح عليشاه بر مسند ارشاد متّکي گرديد.

ازواج و اولاد آن جناب:

آن جناب فقط يک عيال داشته که مرحومه صبيه مرحوم حاج ملاّ صالح و والده مکرّمه جناب آقاي صالح عليشاه بوده است.

اولاد آن جناب که هنگام رحلت حيات داشته‌اند يک صبيه بوده بنام زينب و چهار پسر:

۱ - جناب آقاي حاج شيخ محمد حسن صالح عليشاه

۲ - جناب حسنعلي سعادتي

۳ - جناب ابوالقاسم نورنژاد

۴ - آقاي سلطان محمد نوري.

مأذونين از طرف آن جناب:

۱ - حاج شيخ عبدالله حائري ابن الشّيخ (رحمتعلي شاه) که از مأذونين پدر بزرگوارش نيز بوده است

۲ - آقاي شيخ محسن سروستاني (صابر علي)

۳ - حاج شيخ عمادالدّين سبزواري (هدايتعلي)

۴ - حاج شيخ عباسعلي قزويني (منصور علي)، که بعداً وساوس شيطاني و هواجس نفساني او را از راه دور و از سلسله فقر مهجور کرد، زحماتش به علت علاقه زياد به ماديات نابود و خودش از مقام خود مخلوع گرديد

۵ - آقا ميرزا ابوطالب سمناني (محبوبعلي)

۶ - حاج ميرزا يوسف حائري (ارشاد علي).

معاصرين آن حضرت از علماء و صاحبان فتوي:

۱ - آقاي سيد محمد کاظم طباطبائي يزدي

۲ - آقاي حاج ميرزا حسين ميرزا خليل

۳ - آقاي شريعت اصفهاني شهير به شيخ الشّريعه

۴ - حاج ميرزا حسين نائيني

۵ - مير سيد محمد طباطبائي

۶ - سيد عبدالله بهبهاني

۷ - حاج شيخ فضل الله نوري

۸ - آقاي شيخ محمد تقي نجفي اصفهاني

۹ - حاج آقا نورالله اصفهاني.

از منسوبين به عرفان و طريقت و رؤساي ساير فرق:

۱ - حاج ميرزا زين العابدين خان کرماني

۲ - آقاي مجدالاشراف ذهبي

۳ - آقاي ظهير الدّوله

۴ - حاج علي آقا شيرازي

۵ - حاج کبير آقا مراغه اي

۶ - شيخ نظر علي.

از سلاطين و امراء:

۱ - مظفرالدّين شاه قاجار

۲ - محمد علي شاه قاجار

۳ - احمدشاه قاجار

۴ - مرحوم سراج الملک

۵ - ميرزا آقا خان نوري اتابک

۶ - مرحوم عضدالملک رئيس ايل قاجار.
 


نوشته شده توسط خاک پای فقرا در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 11:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |





 
business articles