تبليغاتX
خورشید حق - تصوف و شریعت
<meta
 

                                                   تصوف و شریعت

 



مقاله حاضر به گزارش و بررسى ديدگاه بزرگان تصوف و عرفان نسبت به شريعت و احكام عملىِ دين مى‏پردازد. مراد از صوفيان در اين مقاله بزرگان و افراد برجسته تصوف و عرفان مى‏باشد؛ افرادى كه رشد و رواج تعاليم صوفيه وامدار آنان بوده است و مورد قبول صوفيان نيز مى‏باشند. بررسى رفتار و گفتار منسوبان و پيروان اين راه و رسم و كسانى كه ظاهر درويشى را به ارث برده‏اند تحقيقى جدا مى‏طلبد و طبعا نتايج ديگرى نيز در پى خواهد داشت.
 

   ● نويسنده:  علی آقا نوری

 

منبع: فصل نامه ـ هفت آسمان ـ شماره ۱۶

 
 
شريعت در اصطلاح، تعاليمى است كه آنها را، يكى از پيامبران از سوى خدا آورده باشد، اعم از اين‏كه از امور اعتقادى باشد يا عملى و گاهى نيز فقط به احكام فرعيه گفته مى‏شود(1)؛ موضوع بحث حاضر شريعت به معناى اخير آن است. كاربرد اين واژه در چند قرن نخستِ اسلام بيش‏تر در معناى عام آن، يعنى مجموعه اصول اعتقادى و فروع فقهى و دستورات اخلاقى بوده و در اصطلاح صوفيان هر گاه قسيم طريقت و حقيقت قرار گرفته، غالبا در فروع عملى و احكام فقهى و يا جنبه‏هاى ظاهرى تعاليم دينى (فقه و حديث) به كار رفته است.
بررسى رابطه تعاليم صوفيان با شريعت به معناى عامِ آن و عرضه مبانى نظرى و عملى آنان بر قرآن و سنت، كارى سترگ و جمعى است؛ به‏علاوه، دانشى وسيع و عميق مى‏طلبد و البته اين در توان هر كسى نيست و چه بسا دست‏نيافتنى باشد؛ زيرا صوفيان نيز همانند ديگر گروه‏هاى اسلامى در مبانى نظرى و تعاليم عملى و روش‏هاى سلوك از ديدگاه يكسانى برخوردار نيستند و در سلسله‏ها و طريقه‏هاى مختلف آنها، در رد و قبول برخى از عقايد و روش‏هاى سلوك، اختلاف مبانى و نقد درونىِ فراوانى وجود دارد. تقسيم تصوف به عاشقانه و زاهدانه، موضع و روش ملامتى‏گرى برخى از صوفيان، بى‏اعتنايى پاره‏اى از آنان به مستحسنات و ظواهر تصوف و زى صوفيانه، اختلاف صوفيان شيعى و سنى در پاره‏اى از مبانى و رد ادعاهاى بزرگ برخى از صوفيان توسط برخى ديگر، از مواردى است كه با اندك توجهى به آثار صوفيان روشن مى‏شود. به عنوان نمونه در توجه و تأكيد آنان به شريعت (به معناى خاص) و اعتنا به ظاهر و باطن، برخى از آنها بيشتر به شريعت متمايل هستند و عده‏اى نيز بر لبّ و حقيقت تاكيد مى‏كنند و گروهى نيز به جمع اين دو، گرايش دارند.(2) افزون بر اين، تبيين، فهم و شناخت همه‏جانبه حقيقت اسلام و رسيدن به مراد واقعى آموزه‏هاى كتاب و سنت و فلسفه احكام ظاهرى اگر مُحال نباشد، امرى بسيار مشكل و طاقت‏فرساست و هر فرقه و مكتبى مدعى رسيدن به واقعيت و حقيقت اسلام است.
با اين توجه، قلمرو تحقيق حاضر، شريعت به معناى عام آن نيست، بلكه مرادْ شريعتى است كه در احكام فقهى و اعمال جوارحى جلوه مى‏كند و احيانا در زبان و كاربرد صوفيان، قسيم طريقت و حقيقت است و صوفيه آن را به عنوان يكى از مراحل آغازينِ سير و سلوك انسان و مراتب رسيدن به معارف الهى به كار مى‏برند.
در واقع، محور اصلى اين پژوهش نوع ديدگاه و ميزان پاى‏بندى آنان به تكاليف شرعىِ فقهى و نگاه ويژه آنان به آموزه‏هاى فقهى و ظاهرىِ شريعت است. طبيعى است كه اگر بخواهيم ربط و نسبت تصوف و عرفان و تعاليم بزرگان تصوف را با شريعت، به معناى عام آن عرضه كنيم، بحث گسترده‏تر و عميق‏ترى پيش خواهد آمد. نگارنده جهت سامان‏دهىِ اين پژوهش در آغاز به جايگاه شريعت و ميزان پاى‏بندى صوفيان به آن و رابطه شريعت با طريقت و حقيقت مى‏پردازد، سپس موضوع سقوط تكليف و توجيه صوفيه را در اين‏باره پى مى‏گيرد. ارائه نمونه‏هايى از چالش محدثان و فقيهان با برخى از آموزه‏هاى صوفيه مانند شيوه‏هاى سلوك صوفيانه، رقص و سماع نيز اگرچه بايسته است و در غناى بحث سهمى بسزا دارد، اما محدوديت‏هاى اين نوشتار اجازه پرداختن به آنها را نمى‏دهد.
البته نمى‏توان منكر شد كه با ملاحظه تعابير مختلف صوفيان به ويژه در آثار قبل از قرن هفتم، مراد آنان از شرع و شريعت و قسيم آن، يعنى طريقت و حقيقت، به خوبى روشن نيست. در برخى از تعابير آنها، شريعت شامل طريقت و صرفا مقابل حقيقت است، در واقع شامل دستورهاى دينى و سنن و آداب نيز مى‏باشد و مراد آنها از حقيقت رسيدن به مرحله توحيد و مشاهده‏هاى باطنى عارف است. در اين تقسيم‏بندى، احاديث و سنن و حتى مستنبطات و مستحسنات صوفيه كه آن را متخذ از قرآن و سنت مى‏دانند، از علوم شريعت است.

فصل اول: جايگاه شريعت از ديدگاه صوفيان
اگر سخنان صوفيان را درباره شريعت از ابتداى شكل‏گيرى تا مرحله كمال آن، پى‏گيرى كنيم بسيارى از مشايخ عرفان بر لزوم شريعت و عمل به آن تاكيد داشته‏اند از نظر آنان شريعت نه تنها ضرورى است، بلكه طلسم وجود انسانى را جز بدان كليد نمى‏توان گشود و راه باز شدن ابواب علوم باطنى تنها شريعت است(3) و گام نهادن در طريقت، بدون رعايت شريعت، جز هوا و هوس و وسوسه و زندقه و الحاد پيامدى نخواهد داشت.(4) اگرچه مخالفان متشرع تصوف، مشايخ و پيروان اين مكتب را هميشه به بى‏اعتنايى به شريعت و ترك تكليف‏هاى شرعى و اعمال عبادى متهم مى‏كنند.(5) ظواهر شبهه‏برانگيز رفتار و سخنان خود صوفيان و سوء استفاده‏هاى برخى از پيروان آنها نيز به آن حمله‏ها دامن زده است، اما با پى‏گيرى مواضع و سخنان و رفتارهاى مشايخ آنها متوجه مى‏شويم كه جريان و بدنه اصلى تصوف از اتهام بى‏اعتنايى به شريعت مبراست.
در بررسى تعريف‏هاى بسيارى از آنان از حقيقت، زهد، ورع، تقوا، انس، صبر، ويژگى‏هاى عارف و ديگر مقامات و حالات عرفانى مشاهده مى‏كنيم كه در تبيين و تفسير اين موضوعات، محافظت بر طاعت و عبادت و حفظ حدود شريعت به گونه‏اى نهفته است. مثلاً شبلى، يكى از اركان ورع را، دورى از محرمات و مشكوكات شرعى دانسته و عارفى ديگر احتراز از هر چيزى را كه شوب انحراف شرعى داشته باشد از لوازم ورع مى‏داند(6) و اساسا شرط پيروى از شيخ را اين مى‏دانند كه سالك بين شريعت و طريقت جمع كرده، از اعتناى كامل به دستورهاى شرعى فروگذارى نكند.(7)
كلابادى شناخت علم شريعت و عمل بروفق فتواى فقها را بر صوفيان واجب دانسته، هيچ گونه تقصير و تاخير و تفريط را روا نمى‏شمارد.(8) سهروردى نيز بر لزوم متابعت شرع تاكيد دارد.(9) جامى در احوال يكى از صوفيان مى‏نويسد:
وى گفته كه: «لا يظهر على احد شى‏ء من نور الايمان الا با تباع السنة و مجانبة البدعة، و كل موضع‏ترى فيه اجتهادا ظاهرا بلا نور، فاعلم انّ ثمة بدعة خفية.»(10)
عزّالدين محمود كاشانى شرط اساسى تصوف و حقيقت عشق را در طاعت و عبادت و ملازمت شريعت مى‏داند و مى‏گويد: «و اقوال و افعال صوفى همه موزون بود به‏ميزان شرع».(11) آنان بر خلاف آنچه بعضى مخالفان تصوف گفته‏اند، در ترويج و عمل به فرايض و مستحبات دين اصرار مى‏ورزند. امام محمد غزالى در كيمياى سعادت، اركان مسلمانى را برشمرده، مهم‏ترين آنها را ركن معاملات و عبادات مى‏داند.(12)
قيصرى در مقدمه شرح تائيه ابن فارض در تبيين ديدگاه عارفان نسبت به شريعت مى‏گويد:
بر طالبان راه حق واجب است كه در عبادات و طاعات از علماى ظاهر پيروى كرده، علم به ظاهر شريعت را بپذيرند چه آن صورت علم حقيقت است و لاغير(13)
در مجموع مى‏توان جايگاه شريعت را نزد مشايخ صوفيه در موارد ذيل جست‏وجو كرد:
1. تأكيد آنان بر پيروى از كتاب و سنت و ضرورت علم به شريعت و مسايل فقهى
2. التزام عملى مشايخ عرفان به تكاليف ظاهرى و فقهى و حتى افراط در آن
3. نفى و طرد اباحى‏گرى از ساحت تصوف
4. تأكيد آنان بر رابطه و انفكاك‏ناپذيرى شريعت از ديگر مراحل سلوك.

1. تأكيد بر پيروى از كتاب و سنت و ضرورت آگاهى از تعاليم شريعت و مسائل فقهى
صوفيان نه تنها در آثار خود بر لزوم استناد و تكيه بر كتاب و سنت تأكيد مى‏كنند، بلكه سخنان و مبانى خود را شرح آن دو مى‏دانند و در بيان تعاليم و اصول تصوف اين موضوع را دخيل مى‏دانند. سهل بن عبدالله بر آن است كه اصول تصوف و شرط اصلى فتوّت تمسك به كتاب و سنت، خوردن حلال و... است(14) ابن عطا مى‏گويد: «هيچ مقامى برتر از موافقت فرمان كتاب و سنت نيست».(15) بايزيد بسطامى مى‏گويد «به من خطاب شد: «خلاصِ تو از تويىِ تو، در متابعت دوست ماست يعنى محمد عربى، صلوات الرحمان‏عليه» و رودبارى نيز در كلام خود صوفى واقعى را سالك بر طريق مصطفى مى‏داند.(16) قشيرى يكى از عوامل مهم ضعف و سستى در طريقت تصوف را بى‏اعتنايى برخى صوفيان به ويژه مبتديان به شريعت و عدم تميز بين حلال و حرام دانسته، از مشايخ تصوف سخنانى بسيار در جهت ترويج التزام به شريعت آورده است.(17)
محمد بن فضل بلخى نيز در تأكيد بر اين مطلب مى‏گويد: «آشناترين شخص به خدا كسى است كه در راه اوامر و پيروى از سنت پيامبر(ص) تلاش كند».(18)
جُنيد درباره تصوف مى‏گويد:
اين راه را كسى بايد كه كتاب خداى بر دست راست گرفته باشد و و سنت مصطفى بر دست چپ و در روشنايى اين دو شمع مى‏رود تا نه در مغاك شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت.(19)
خواجه عبدالله انصارى مى‏گويد:
عموم علما و مشايخ صوفيه معتقدند نهايات و رسيدن به مراحل سير و سلوك و طى طريقت حاصل نيست مگر به تصحيح بدايات و اين بدايات به عنوان پايه‏ها عبارتند از: امتثال امر الهى، پيروى از سنت پيامبر، بزرگداشت نهى و اجتناب از نواهى و رعايت محارم الهى.(20)
نصرآبادى گفته است: «اصل تصوف، ايستادن است به كتاب وسنت و... .»(21) از جنيد نيز اقوالى در تكيه به سنّت وشريعت باقى است(22) ديگر بزرگان تصوف نيز بر لزوم تبعيت از كتاب و سنت تاكيد كرده‏اند. كمتر عارفى را مى‏توان يافت كه در بيان لزوم اين امر تسامحى كرده باشد.(23)
ابن عربى‏نيز ـ اگرچه به عدم پاى‏بندى به شريعت متهم شده است ـ در آثار خود، اهميت شريعت را متذكر شده و هشدار داده است كه شريعت محمدى هرگز بر كنار گذاشته نشود.(24)
در ديدگاه آنان كشف و شهود نيز آنگاه ارزش دارد كه بر وفق كتاب و سنت باشد(25)
امّا در رابطه با لزوم آگاهى‏داشتن از تعاليم شريعت و مسائل فقهى نيز، مى‏توان به آنچه از نسفى،(26) ابونصر سراج، شيخ احمد جام(27) و ديگران نقل شده است اشاره كرد.(28)

2. التزام عملى به تكاليف شرعى فقهى
ارائه نمونه‏هاى التزام عملى بزرگان تصوف به رعايت شرع و ملازمت هميشگى آنان با دعا، عبادت، ذكر، احتياط‏هاى شرعى و حج‏هاى طاقت فرسا، امرى نيست كه قابل انكار باشد. به جرئت مى‏توان مدعى شد كه نگاهى هر چند گذرا به شرح حال صوفيان گذشته و حال، اين آموزه را به همراه دارد كه آنان حتى در توجه به مستحبات و مكروهات، پيش‏قدم بوده‏اند، چه برسد به انجام واجبات شرعى، و ترك محرمات الهى.(29)
به عنوان نمونه، عطار درباره بايزيد مى‏نويسد كه او در نماز از هيبت حق و تعظيم حالت او كاملاً تغيير مى‏كرد. و درباره يكى ديگر از صوفيان مى‏گويد ساعتى در عمر خود از عبادت و ذكر خدا خالى نبود.(30)
نقل كرده‏اند كه ابراهيم ادهم يك شب در حالت بيمارى هفتاد و چند بار تجديد وضو كرد و هر دفعه دو ركعت نماز گزارد يا بر تشنگى سخت تحمل ميكرد و آب وضو را به مصرف سوز عطش نمى‏رسانيد.(31)
در وصف معروف كرخى، گويند: روزى طهارت شكست در حال تيمم كرد. گفتند اينك دجله چرا تيمم كنى؟ در پاسخ گفت: شايد تا به آنجا برسم نمانده باشم.(32) در مورد حمدون، موسس سلسه قصاريه و يكى از بنيانگذاران ملامتيّه، مى‏خوانيم:
مى‏گويند او را دوستى بود كه هنگام مرگ به بالين وى بود، چون آن دوست جان داد وى فورا چراغ را خاموش كرد، گفتند: در چنين هنگامى رسم بر آن باشد كه چراغ بيشتر روش كنند. گفت روغن اين چراغ تا اين زمان از آنِ وى بود و اكنون از آنِ وارثان.(33)
در تقيّد بايزيد بسطامى به شريعت مى‏نويسند كه در طول عمر خويش جز به مسجد و رباط تكيه نكرد و مدام بر اين باور بود كه حق تعالى از ذره باز خواهد پرسيدو اين از ذره بيش است.(34)
ابن بزاز اردبيلى نيز در كتاب صفوة الصفا به بيان اهتمام شيخ صفى الدين اردبيلى به رعايت موازين شرعى پرداخته، قضايايى را نقل مى‏كند كه خواندنى است.(35)
رضاعلى شاه درباره لزوم تمسك به شرع و عمل به شعاير دينى به پيروان خود دستوراتى دارد كه نقل برخى از فرازهاى آن مى‏تواند ره‏گشاى بسيارى از شبهات در مورد ديدگاه و عمل صوفيان باشد. به‏ويژه اين‏كه وى و هم مسلكان ايشان، همواره مورد چنين اتهامى بوده‏اند. وى مى‏نويسد:
فقرا بايد كاملا رعايت آداب شرع مطهر را نموده، در رفتار و گفتار خود از دستورات شارع مقدس و ائمه هدى عليهم السلام تخطى نكنند و فرمايش معصوم ـ عليه السلام ـ : كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا را در نظر داشته باشند. و چون لازمه عمل به احكام، اطلاع و علم به آنهاست رساله عمليه را مطالعه نمايند كه دستور مرجع عالى‏قدر تقليد را بدانند و كوتاهى در انجام وظائف شرعيه، باعث سخط خدا و پيغمبر و ائمه ـ عليهم السلام ـ مى‏باشد.
فقرا... از بدگويى و غيبت و تهمت كه از گناهان كبيره است پرهيز نمايند.
در اجتماعات غير مذهبى نيز مراقبت كنند كه امرى بر خلاف دستور شرع مقدس واقع نشود.
... خواهران ايمانى بايد نهايت رعايت در حفاظ و حجاب اسلامى داشته باشند.(36)
وى در تبيين و تأييد شيوه عملى سلسله نعمت اللهيه، مى‏گويد:
«پيروان اين فرقه به آداب شريعت تقيد دارند چرا كه ظاهر بايد عنوان باطن باشد و رسيدن به مقامات عرفانى جز از راه بندگى ممكن نيست و هر فردى تا زمانى كه در قيد حيات مادى دنيوى است مكلف است و يقين در آيه «واعبدر بك حتى ياتيك اليقين» به معناى مرگ است».(37) نگارنده بر آن است كه اگر بخواهيم جانب انصاف را در بررسى رفتارهاى ديگر گروه‏هاى رعايت نماييم و سخن و كار ديگران را حمل بر صحت كنيم، نمى‏توان تحليل برخى از پژوهشگران را كه مى‏گويند: اين قبيل تمسك‏ها و سخنان صوفيان به منظور تقيه و استتار كارهاى خلاف خودشان است، قابل اعتنا دانست.(38)

3 . نفى و طرد اباحى‏گرى از ساحت تصوف
مبارزه با تفكر اباحى‏گرى وبى اعتنايى به ظواهر دينى نيز در رفتار و گفتار بسيارى از مشايخ عرفان به چشم مى‏خورد؛ سراج طوسى، فصل بزرگى از كتاب اللمع را به اشتباهات صوفيان اختصاص داده و از جمله مباحث وى اباحى‏گرى برخى از صوفيان است. هجويرى مى‏گويد:
دو گروه درباره شريعت و حقيقت به غلط افتاده‏اند يكى علماى ظاهر كه گويند: خودِ شريعت حقيقت است و حقيقتْ شريعت؛ ويكى گروه ملحده كه قيام هر يك از اين با ديگرى روا ندارند و گويند كه چون حال حقيقت كشف گشت، شريعت برخيزد.(39)
در ميان صوفيان كمتر كسى است كه همانندغزالى به معرفى صوفى‏نمايان واباحتيان پرداخته باشد وى در كيمياى سعادت مى‏گويد:
وگروهى ديگرازاين قوم بتر باشند كه طاقت جامه دريده و مختصر ندارند وطاقت گزاردن فرايض و ترك معاصى ندارند كه به عجزبرخويشتن اقراردهند كه اندردست شيطان و شهوات اسيرند، گويند: كاردل دارد وبه صورت (ظاهر) نظرنيست كه اين براى مجاهده، كسانى را فرموده‏اند كه ايشان اسيرنفس خويشتن گشته‏اند و ما را خود نفس بمرده است و دين ما دوقله (آب كر) شده است كه به چنين چيزهاآلوده نشود ومتغيرنگردد، و چون به عابدان نگرند گويند:اين مزدوران بى مزدانند و چون به علما نگرند گويند: اين قوم به حديث افتاده‏اند و راه فراحقيقت نمى‏دانند.
و باز مى‏گويد:
و چنين قوم كشتنى‏اند و خون ايشان به اجماع امت حلال است(40) و بترين اين قوم آن باشد كه سخنكى چند به عبارت صوفيان ياد گرفته باشد و بيهوده مى‏گويد و مى‏پندارد كه علم اولين و آخرين بر ايشان گشاده شد كه آن سخن مى‏توانند گفت و باشد كه شومى آن سخن ايشان به جايى كشد كه با چشم حقارت در علم و علما نگرند و باشد كه شرع نيز در چشم ايشان مختصر گردد و گويند كه اين براى ضعفاست و كسانى كه در اين راه قوى شده‏اند ايشان را هيچ چيز زيان ندارد و... و چون بدين درجه رسيدند، كشتن يكى از ايشان فاضل‏تر از كشتن هزار كافر در بلاد هند و روم است.(41)
حاصل كلام او درباره چنين صوفيانى آن است كه اباحتيان زنديق، معاملات با ايشان باطل باشد، كه خون و مال ايشان معصوم نباشد، بلكه ايشان را خود ملك نبود و نكاح ايشان باطل بود، و حكم ايشان حكم مرتدان باشد.(42)
با بررسى سفارش‏هاى فراوان صوفيان درباره شريعت و مبانى طريقت، به روشنى به‏دست مى‏آوريم كه آنان نفى و طرد اباحى‏گرى و سستى و بى‏مبالاتى نسبت به شرع را به همراه معرفى اباحتيان و صوفى نمايان، از وظايف اصلى خود مى‏دانسته‏اند.(43) از جنيد نقل شده است كه درباره قومى كه به سقوط تكليف اعتقاد دارند و مى‏گويند، ما واصل شده‏ايم، گفته است، درست است، واصل شده‏اند اما به جهنّم.(44)
شيخ احمد به صوفيان و پيروان تصوف سفارش مى‏كند كه گول اين سخن را نخورند كه برخى مى‏گويند: باطن بايد پاك باشد چرا كه ظاهر نشانه باطن است.(45)
وى در جاى ديگرى چنين افراد لا ابالى راناجوانمردانى مى‏داند كه راه زنديقى پيشه گرفته و اباحى گرى را در ميان امت محمد(ص) پراكنده‏اند و اسباب بدنامى اهل صلاح و تصوّف حقيقى شده‏اند.(46)
از نظر مولانا جلال الدين اگر بر خاستن قيود شريعت در حالت سكر بى‏خودى و فناءفى الله، با دلايل فقهى توجيه‏پذير باشد، باز هم ادعاى رسيدن به اين مقام، گزافه‏اى بيش نيست.(47) در جاى ديگر نيز اباحتيان عصر را مفسدان و مكاران زمانه دانسته، مى‏گويد:
شرع و تقوى را فكنده سوى پشت
كو عمر؟ كو امر معروفى درشت؟
كاين اباحت زين جماعت فاش شد
رخصت هر مفسد قلّاش شد
كو ره پيغمبر و اصحاب او؟
كو نماز و سبحه و آداب او(48)
ملاصدرا كه در نقد تصوف بازارى، گوى سبقت را از ديگران ربوده است، گزنده‏ترين جملات را متوجه آن دسته‏اى از صوفيان مى‏كند كه جاهلانه مدعى رهايى از تكليف و وصول به حق شده و با رهزنى خود، اسباب بد نامى صوفيان حقيقى و تعاليم اين راه و رسم شده‏اند.(49)
سهروردى نيز به چنين طايفه‏اى اشاره مى‏كند ومى گويد كه ايشان عين الحاد و زندقه‏اند. جامى در مقدمه نفحات الانس مى‏گويد:
متشبهان مبطل به صوفيه، معتقد بودند كه تقليد به احكام شريعت، وظيفه عوام است كه نظر ايشان بر ظواهر اشياء مقصور بود، و اما حال خواص و اهل حقيقت از آن عالى‏تر است كه به رسوم ظاهر، مقيد شوند و اهتمام ايشان به مراعات حضور باطن بيش بود.
اينان خود را فانى در حق مى‏پنداشتند و بدين بهانه در مرتع اباحت مى‏چريدند.(50)
طرفه اين‏كه صوفيان بر ضرورت علم و عمل به شعاير دينى نه تنها تاكيد دارند بلكه مى‏توان گفت، در اين مهم پيش قدم نيز مى‏باشند.(51) با بررسى نقد و انتقادهايى كه از اين جهت، متوجه صوفيان شده است متوجه مى‏شويم كه عملكرد و ديدگاه صوفيان درباره برخى از دستورات فقهى، از طرف دو دسته، البته با انگيزه‏هاى مختلف مورد نقد و ردّ، واقع شده است.
1. پژوهشگران بى طرف و يا مخالفان غير مذهبى تصوّف كه افراط آنها را در توجه به آخرت و دل‏مشغولى به عبادات و اذكار، بهانه ساخته، چنين روشى را بر نمى‏تابند.
2. عده‏اى ديگر ،بويژه متشرعان، بى اعتنايى به ظواهر شرعى و لاابالى گرى آنها را مطرح كرده‏اند. بنابر ديدگاه اول اگر نقدى متوجه آنان باشد نه از جهت اباحى‏گرى آنها نسبت به ظواهر دينى و عبادت است، بلكه زياده‏روى آنان در نسيان حظوظ دنيوى و فقدان اعتدال در توجه به دو بعد دنيوى و اخروى مادى و معنوى بشرى است.(52)
البته كه با لحاظ راه و رسم و بدعت‏هاى صوفيان بازارى، كه يقينا مورد نقد و اعتراض بزرگان تصرف نيز بوده و هست، مى‏توان حق را به مخالفان دسته اوّل داد و هم‏زبان با خود مولوى گفت:
صوفيئى گشته به نزد اين لئام الخياطه و اللواطه و السلام(53)
و طبعاً به تعبير لسان‏الغيب: چنين خرقه و ظاهرى مستوجب آتش و بر بنياد مكر و حقه بازى خواهد بود. اما تفكيك تعاليم و سخنان استوانه‏ا و فرهنگ‏سازان هر مكتبى از سوء استفاده شيادان و جاهلان به آن راه كار دشوارى نيست اگرچه اكسير كمياب است.

ادامه دارد ...

نوشته شده توسط خاک پای فقرا در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 10:5 قبل از ظهر | لینک ثابت |





 
business articles