تصوف و شریعت
| |||
مقاله حاضر به گزارش و بررسى ديدگاه بزرگان تصوف و عرفان نسبت به شريعت و احكام عملىِ دين مىپردازد. مراد از صوفيان در اين مقاله بزرگان و افراد برجسته تصوف و عرفان مىباشد؛ افرادى كه رشد و رواج تعاليم صوفيه وامدار آنان بوده است و مورد قبول صوفيان نيز مىباشند. بررسى رفتار و گفتار منسوبان و پيروان اين راه و رسم و كسانى كه ظاهر درويشى را به ارث بردهاند تحقيقى جدا مىطلبد و طبعا نتايج ديگرى نيز در پى خواهد داشت. | |||
| |||
| شريعت در اصطلاح، تعاليمى است كه آنها را، يكى از پيامبران از سوى خدا آورده باشد، اعم از اينكه از امور اعتقادى باشد يا عملى و گاهى نيز فقط به احكام فرعيه گفته مىشود(1)؛ موضوع بحث حاضر شريعت به معناى اخير آن است. كاربرد اين واژه در چند قرن نخستِ اسلام بيشتر در معناى عام آن، يعنى مجموعه اصول اعتقادى و فروع فقهى و دستورات اخلاقى بوده و در اصطلاح صوفيان هر گاه قسيم طريقت و حقيقت قرار گرفته، غالبا در فروع عملى و احكام فقهى و يا جنبههاى ظاهرى تعاليم دينى (فقه و حديث) به كار رفته است. بررسى رابطه تعاليم صوفيان با شريعت به معناى عامِ آن و عرضه مبانى نظرى و عملى آنان بر قرآن و سنت، كارى سترگ و جمعى است؛ بهعلاوه، دانشى وسيع و عميق مىطلبد و البته اين در توان هر كسى نيست و چه بسا دستنيافتنى باشد؛ زيرا صوفيان نيز همانند ديگر گروههاى اسلامى در مبانى نظرى و تعاليم عملى و روشهاى سلوك از ديدگاه يكسانى برخوردار نيستند و در سلسلهها و طريقههاى مختلف آنها، در رد و قبول برخى از عقايد و روشهاى سلوك، اختلاف مبانى و نقد درونىِ فراوانى وجود دارد. تقسيم تصوف به عاشقانه و زاهدانه، موضع و روش ملامتىگرى برخى از صوفيان، بىاعتنايى پارهاى از آنان به مستحسنات و ظواهر تصوف و زى صوفيانه، اختلاف صوفيان شيعى و سنى در پارهاى از مبانى و رد ادعاهاى بزرگ برخى از صوفيان توسط برخى ديگر، از مواردى است كه با اندك توجهى به آثار صوفيان روشن مىشود. به عنوان نمونه در توجه و تأكيد آنان به شريعت (به معناى خاص) و اعتنا به ظاهر و باطن، برخى از آنها بيشتر به شريعت متمايل هستند و عدهاى نيز بر لبّ و حقيقت تاكيد مىكنند و گروهى نيز به جمع اين دو، گرايش دارند.(2) افزون بر اين، تبيين، فهم و شناخت همهجانبه حقيقت اسلام و رسيدن به مراد واقعى آموزههاى كتاب و سنت و فلسفه احكام ظاهرى اگر مُحال نباشد، امرى بسيار مشكل و طاقتفرساست و هر فرقه و مكتبى مدعى رسيدن به واقعيت و حقيقت اسلام است. با اين توجه، قلمرو تحقيق حاضر، شريعت به معناى عام آن نيست، بلكه مرادْ شريعتى است كه در احكام فقهى و اعمال جوارحى جلوه مىكند و احيانا در زبان و كاربرد صوفيان، قسيم طريقت و حقيقت است و صوفيه آن را به عنوان يكى از مراحل آغازينِ سير و سلوك انسان و مراتب رسيدن به معارف الهى به كار مىبرند. در واقع، محور اصلى اين پژوهش نوع ديدگاه و ميزان پاىبندى آنان به تكاليف شرعىِ فقهى و نگاه ويژه آنان به آموزههاى فقهى و ظاهرىِ شريعت است. طبيعى است كه اگر بخواهيم ربط و نسبت تصوف و عرفان و تعاليم بزرگان تصوف را با شريعت، به معناى عام آن عرضه كنيم، بحث گستردهتر و عميقترى پيش خواهد آمد. نگارنده جهت ساماندهىِ اين پژوهش در آغاز به جايگاه شريعت و ميزان پاىبندى صوفيان به آن و رابطه شريعت با طريقت و حقيقت مىپردازد، سپس موضوع سقوط تكليف و توجيه صوفيه را در اينباره پى مىگيرد. ارائه نمونههايى از چالش محدثان و فقيهان با برخى از آموزههاى صوفيه مانند شيوههاى سلوك صوفيانه، رقص و سماع نيز اگرچه بايسته است و در غناى بحث سهمى بسزا دارد، اما محدوديتهاى اين نوشتار اجازه پرداختن به آنها را نمىدهد. البته نمىتوان منكر شد كه با ملاحظه تعابير مختلف صوفيان به ويژه در آثار قبل از قرن هفتم، مراد آنان از شرع و شريعت و قسيم آن، يعنى طريقت و حقيقت، به خوبى روشن نيست. در برخى از تعابير آنها، شريعت شامل طريقت و صرفا مقابل حقيقت است، در واقع شامل دستورهاى دينى و سنن و آداب نيز مىباشد و مراد آنها از حقيقت رسيدن به مرحله توحيد و مشاهدههاى باطنى عارف است. در اين تقسيمبندى، احاديث و سنن و حتى مستنبطات و مستحسنات صوفيه كه آن را متخذ از قرآن و سنت مىدانند، از علوم شريعت است. فصل اول: جايگاه شريعت از ديدگاه صوفيان اگر سخنان صوفيان را درباره شريعت از ابتداى شكلگيرى تا مرحله كمال آن، پىگيرى كنيم بسيارى از مشايخ عرفان بر لزوم شريعت و عمل به آن تاكيد داشتهاند از نظر آنان شريعت نه تنها ضرورى است، بلكه طلسم وجود انسانى را جز بدان كليد نمىتوان گشود و راه باز شدن ابواب علوم باطنى تنها شريعت است(3) و گام نهادن در طريقت، بدون رعايت شريعت، جز هوا و هوس و وسوسه و زندقه و الحاد پيامدى نخواهد داشت.(4) اگرچه مخالفان متشرع تصوف، مشايخ و پيروان اين مكتب را هميشه به بىاعتنايى به شريعت و ترك تكليفهاى شرعى و اعمال عبادى متهم مىكنند.(5) ظواهر شبههبرانگيز رفتار و سخنان خود صوفيان و سوء استفادههاى برخى از پيروان آنها نيز به آن حملهها دامن زده است، اما با پىگيرى مواضع و سخنان و رفتارهاى مشايخ آنها متوجه مىشويم كه جريان و بدنه اصلى تصوف از اتهام بىاعتنايى به شريعت مبراست. در بررسى تعريفهاى بسيارى از آنان از حقيقت، زهد، ورع، تقوا، انس، صبر، ويژگىهاى عارف و ديگر مقامات و حالات عرفانى مشاهده مىكنيم كه در تبيين و تفسير اين موضوعات، محافظت بر طاعت و عبادت و حفظ حدود شريعت به گونهاى نهفته است. مثلاً شبلى، يكى از اركان ورع را، دورى از محرمات و مشكوكات شرعى دانسته و عارفى ديگر احتراز از هر چيزى را كه شوب انحراف شرعى داشته باشد از لوازم ورع مىداند(6) و اساسا شرط پيروى از شيخ را اين مىدانند كه سالك بين شريعت و طريقت جمع كرده، از اعتناى كامل به دستورهاى شرعى فروگذارى نكند.(7) كلابادى شناخت علم شريعت و عمل بروفق فتواى فقها را بر صوفيان واجب دانسته، هيچ گونه تقصير و تاخير و تفريط را روا نمىشمارد.(8) سهروردى نيز بر لزوم متابعت شرع تاكيد دارد.(9) جامى در احوال يكى از صوفيان مىنويسد: وى گفته كه: «لا يظهر على احد شىء من نور الايمان الا با تباع السنة و مجانبة البدعة، و كل موضعترى فيه اجتهادا ظاهرا بلا نور، فاعلم انّ ثمة بدعة خفية.»(10) عزّالدين محمود كاشانى شرط اساسى تصوف و حقيقت عشق را در طاعت و عبادت و ملازمت شريعت مىداند و مىگويد: «و اقوال و افعال صوفى همه موزون بود بهميزان شرع».(11) آنان بر خلاف آنچه بعضى مخالفان تصوف گفتهاند، در ترويج و عمل به فرايض و مستحبات دين اصرار مىورزند. امام محمد غزالى در كيمياى سعادت، اركان مسلمانى را برشمرده، مهمترين آنها را ركن معاملات و عبادات مىداند.(12) قيصرى در مقدمه شرح تائيه ابن فارض در تبيين ديدگاه عارفان نسبت به شريعت مىگويد: بر طالبان راه حق واجب است كه در عبادات و طاعات از علماى ظاهر پيروى كرده، علم به ظاهر شريعت را بپذيرند چه آن صورت علم حقيقت است و لاغير(13) در مجموع مىتوان جايگاه شريعت را نزد مشايخ صوفيه در موارد ذيل جستوجو كرد: 1. تأكيد آنان بر پيروى از كتاب و سنت و ضرورت علم به شريعت و مسايل فقهى 2. التزام عملى مشايخ عرفان به تكاليف ظاهرى و فقهى و حتى افراط در آن 3. نفى و طرد اباحىگرى از ساحت تصوف 4. تأكيد آنان بر رابطه و انفكاكناپذيرى شريعت از ديگر مراحل سلوك. 1. تأكيد بر پيروى از كتاب و سنت و ضرورت آگاهى از تعاليم شريعت و مسائل فقهى صوفيان نه تنها در آثار خود بر لزوم استناد و تكيه بر كتاب و سنت تأكيد مىكنند، بلكه سخنان و مبانى خود را شرح آن دو مىدانند و در بيان تعاليم و اصول تصوف اين موضوع را دخيل مىدانند. سهل بن عبدالله بر آن است كه اصول تصوف و شرط اصلى فتوّت تمسك به كتاب و سنت، خوردن حلال و... است(14) ابن عطا مىگويد: «هيچ مقامى برتر از موافقت فرمان كتاب و سنت نيست».(15) بايزيد بسطامى مىگويد «به من خطاب شد: «خلاصِ تو از تويىِ تو، در متابعت دوست ماست يعنى محمد عربى، صلوات الرحمانعليه» و رودبارى نيز در كلام خود صوفى واقعى را سالك بر طريق مصطفى مىداند.(16) قشيرى يكى از عوامل مهم ضعف و سستى در طريقت تصوف را بىاعتنايى برخى صوفيان به ويژه مبتديان به شريعت و عدم تميز بين حلال و حرام دانسته، از مشايخ تصوف سخنانى بسيار در جهت ترويج التزام به شريعت آورده است.(17) محمد بن فضل بلخى نيز در تأكيد بر اين مطلب مىگويد: «آشناترين شخص به خدا كسى است كه در راه اوامر و پيروى از سنت پيامبر(ص) تلاش كند».(18) جُنيد درباره تصوف مىگويد: اين راه را كسى بايد كه كتاب خداى بر دست راست گرفته باشد و و سنت مصطفى بر دست چپ و در روشنايى اين دو شمع مىرود تا نه در مغاك شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت.(19) خواجه عبدالله انصارى مىگويد: عموم علما و مشايخ صوفيه معتقدند نهايات و رسيدن به مراحل سير و سلوك و طى طريقت حاصل نيست مگر به تصحيح بدايات و اين بدايات به عنوان پايهها عبارتند از: امتثال امر الهى، پيروى از سنت پيامبر، بزرگداشت نهى و اجتناب از نواهى و رعايت محارم الهى.(20) نصرآبادى گفته است: «اصل تصوف، ايستادن است به كتاب وسنت و... .»(21) از جنيد نيز اقوالى در تكيه به سنّت وشريعت باقى است(22) ديگر بزرگان تصوف نيز بر لزوم تبعيت از كتاب و سنت تاكيد كردهاند. كمتر عارفى را مىتوان يافت كه در بيان لزوم اين امر تسامحى كرده باشد.(23) ابن عربىنيز ـ اگرچه به عدم پاىبندى به شريعت متهم شده است ـ در آثار خود، اهميت شريعت را متذكر شده و هشدار داده است كه شريعت محمدى هرگز بر كنار گذاشته نشود.(24) در ديدگاه آنان كشف و شهود نيز آنگاه ارزش دارد كه بر وفق كتاب و سنت باشد(25) امّا در رابطه با لزوم آگاهىداشتن از تعاليم شريعت و مسائل فقهى نيز، مىتوان به آنچه از نسفى،(26) ابونصر سراج، شيخ احمد جام(27) و ديگران نقل شده است اشاره كرد.(28) 2. التزام عملى به تكاليف شرعى فقهى ارائه نمونههاى التزام عملى بزرگان تصوف به رعايت شرع و ملازمت هميشگى آنان با دعا، عبادت، ذكر، احتياطهاى شرعى و حجهاى طاقت فرسا، امرى نيست كه قابل انكار باشد. به جرئت مىتوان مدعى شد كه نگاهى هر چند گذرا به شرح حال صوفيان گذشته و حال، اين آموزه را به همراه دارد كه آنان حتى در توجه به مستحبات و مكروهات، پيشقدم بودهاند، چه برسد به انجام واجبات شرعى، و ترك محرمات الهى.(29) به عنوان نمونه، عطار درباره بايزيد مىنويسد كه او در نماز از هيبت حق و تعظيم حالت او كاملاً تغيير مىكرد. و درباره يكى ديگر از صوفيان مىگويد ساعتى در عمر خود از عبادت و ذكر خدا خالى نبود.(30) نقل كردهاند كه ابراهيم ادهم يك شب در حالت بيمارى هفتاد و چند بار تجديد وضو كرد و هر دفعه دو ركعت نماز گزارد يا بر تشنگى سخت تحمل ميكرد و آب وضو را به مصرف سوز عطش نمىرسانيد.(31) در وصف معروف كرخى، گويند: روزى طهارت شكست در حال تيمم كرد. گفتند اينك دجله چرا تيمم كنى؟ در پاسخ گفت: شايد تا به آنجا برسم نمانده باشم.(32) در مورد حمدون، موسس سلسه قصاريه و يكى از بنيانگذاران ملامتيّه، مىخوانيم: مىگويند او را دوستى بود كه هنگام مرگ به بالين وى بود، چون آن دوست جان داد وى فورا چراغ را خاموش كرد، گفتند: در چنين هنگامى رسم بر آن باشد كه چراغ بيشتر روش كنند. گفت روغن اين چراغ تا اين زمان از آنِ وى بود و اكنون از آنِ وارثان.(33) در تقيّد بايزيد بسطامى به شريعت مىنويسند كه در طول عمر خويش جز به مسجد و رباط تكيه نكرد و مدام بر اين باور بود كه حق تعالى از ذره باز خواهد پرسيدو اين از ذره بيش است.(34) ابن بزاز اردبيلى نيز در كتاب صفوة الصفا به بيان اهتمام شيخ صفى الدين اردبيلى به رعايت موازين شرعى پرداخته، قضايايى را نقل مىكند كه خواندنى است.(35) رضاعلى شاه درباره لزوم تمسك به شرع و عمل به شعاير دينى به پيروان خود دستوراتى دارد كه نقل برخى از فرازهاى آن مىتواند رهگشاى بسيارى از شبهات در مورد ديدگاه و عمل صوفيان باشد. بهويژه اينكه وى و هم مسلكان ايشان، همواره مورد چنين اتهامى بودهاند. وى مىنويسد: فقرا بايد كاملا رعايت آداب شرع مطهر را نموده، در رفتار و گفتار خود از دستورات شارع مقدس و ائمه هدى عليهم السلام تخطى نكنند و فرمايش معصوم ـ عليه السلام ـ : كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا را در نظر داشته باشند. و چون لازمه عمل به احكام، اطلاع و علم به آنهاست رساله عمليه را مطالعه نمايند كه دستور مرجع عالىقدر تقليد را بدانند و كوتاهى در انجام وظائف شرعيه، باعث سخط خدا و پيغمبر و ائمه ـ عليهم السلام ـ مىباشد. فقرا... از بدگويى و غيبت و تهمت كه از گناهان كبيره است پرهيز نمايند. در اجتماعات غير مذهبى نيز مراقبت كنند كه امرى بر خلاف دستور شرع مقدس واقع نشود. ... خواهران ايمانى بايد نهايت رعايت در حفاظ و حجاب اسلامى داشته باشند.(36) وى در تبيين و تأييد شيوه عملى سلسله نعمت اللهيه، مىگويد: «پيروان اين فرقه به آداب شريعت تقيد دارند چرا كه ظاهر بايد عنوان باطن باشد و رسيدن به مقامات عرفانى جز از راه بندگى ممكن نيست و هر فردى تا زمانى كه در قيد حيات مادى دنيوى است مكلف است و يقين در آيه «واعبدر بك حتى ياتيك اليقين» به معناى مرگ است».(37) نگارنده بر آن است كه اگر بخواهيم جانب انصاف را در بررسى رفتارهاى ديگر گروههاى رعايت نماييم و سخن و كار ديگران را حمل بر صحت كنيم، نمىتوان تحليل برخى از پژوهشگران را كه مىگويند: اين قبيل تمسكها و سخنان صوفيان به منظور تقيه و استتار كارهاى خلاف خودشان است، قابل اعتنا دانست.(38) 3 . نفى و طرد اباحىگرى از ساحت تصوف مبارزه با تفكر اباحىگرى وبى اعتنايى به ظواهر دينى نيز در رفتار و گفتار بسيارى از مشايخ عرفان به چشم مىخورد؛ سراج طوسى، فصل بزرگى از كتاب اللمع را به اشتباهات صوفيان اختصاص داده و از جمله مباحث وى اباحىگرى برخى از صوفيان است. هجويرى مىگويد: دو گروه درباره شريعت و حقيقت به غلط افتادهاند يكى علماى ظاهر كه گويند: خودِ شريعت حقيقت است و حقيقتْ شريعت؛ ويكى گروه ملحده كه قيام هر يك از اين با ديگرى روا ندارند و گويند كه چون حال حقيقت كشف گشت، شريعت برخيزد.(39) در ميان صوفيان كمتر كسى است كه همانندغزالى به معرفى صوفىنمايان واباحتيان پرداخته باشد وى در كيمياى سعادت مىگويد: وگروهى ديگرازاين قوم بتر باشند كه طاقت جامه دريده و مختصر ندارند وطاقت گزاردن فرايض و ترك معاصى ندارند كه به عجزبرخويشتن اقراردهند كه اندردست شيطان و شهوات اسيرند، گويند: كاردل دارد وبه صورت (ظاهر) نظرنيست كه اين براى مجاهده، كسانى را فرمودهاند كه ايشان اسيرنفس خويشتن گشتهاند و ما را خود نفس بمرده است و دين ما دوقله (آب كر) شده است كه به چنين چيزهاآلوده نشود ومتغيرنگردد، و چون به عابدان نگرند گويند:اين مزدوران بى مزدانند و چون به علما نگرند گويند: اين قوم به حديث افتادهاند و راه فراحقيقت نمىدانند. و باز مىگويد: و چنين قوم كشتنىاند و خون ايشان به اجماع امت حلال است(40) و بترين اين قوم آن باشد كه سخنكى چند به عبارت صوفيان ياد گرفته باشد و بيهوده مىگويد و مىپندارد كه علم اولين و آخرين بر ايشان گشاده شد كه آن سخن مىتوانند گفت و باشد كه شومى آن سخن ايشان به جايى كشد كه با چشم حقارت در علم و علما نگرند و باشد كه شرع نيز در چشم ايشان مختصر گردد و گويند كه اين براى ضعفاست و كسانى كه در اين راه قوى شدهاند ايشان را هيچ چيز زيان ندارد و... و چون بدين درجه رسيدند، كشتن يكى از ايشان فاضلتر از كشتن هزار كافر در بلاد هند و روم است.(41) حاصل كلام او درباره چنين صوفيانى آن است كه اباحتيان زنديق، معاملات با ايشان باطل باشد، كه خون و مال ايشان معصوم نباشد، بلكه ايشان را خود ملك نبود و نكاح ايشان باطل بود، و حكم ايشان حكم مرتدان باشد.(42) با بررسى سفارشهاى فراوان صوفيان درباره شريعت و مبانى طريقت، به روشنى بهدست مىآوريم كه آنان نفى و طرد اباحىگرى و سستى و بىمبالاتى نسبت به شرع را به همراه معرفى اباحتيان و صوفى نمايان، از وظايف اصلى خود مىدانستهاند.(43) از جنيد نقل شده است كه درباره قومى كه به سقوط تكليف اعتقاد دارند و مىگويند، ما واصل شدهايم، گفته است، درست است، واصل شدهاند اما به جهنّم.(44) شيخ احمد به صوفيان و پيروان تصوف سفارش مىكند كه گول اين سخن را نخورند كه برخى مىگويند: باطن بايد پاك باشد چرا كه ظاهر نشانه باطن است.(45) وى در جاى ديگرى چنين افراد لا ابالى راناجوانمردانى مىداند كه راه زنديقى پيشه گرفته و اباحى گرى را در ميان امت محمد(ص) پراكندهاند و اسباب بدنامى اهل صلاح و تصوّف حقيقى شدهاند.(46) از نظر مولانا جلال الدين اگر بر خاستن قيود شريعت در حالت سكر بىخودى و فناءفى الله، با دلايل فقهى توجيهپذير باشد، باز هم ادعاى رسيدن به اين مقام، گزافهاى بيش نيست.(47) در جاى ديگر نيز اباحتيان عصر را مفسدان و مكاران زمانه دانسته، مىگويد: شرع و تقوى را فكنده سوى پشت كو عمر؟ كو امر معروفى درشت؟ كاين اباحت زين جماعت فاش شد رخصت هر مفسد قلّاش شد كو ره پيغمبر و اصحاب او؟ كو نماز و سبحه و آداب او(48) ملاصدرا كه در نقد تصوف بازارى، گوى سبقت را از ديگران ربوده است، گزندهترين جملات را متوجه آن دستهاى از صوفيان مىكند كه جاهلانه مدعى رهايى از تكليف و وصول به حق شده و با رهزنى خود، اسباب بد نامى صوفيان حقيقى و تعاليم اين راه و رسم شدهاند.(49) سهروردى نيز به چنين طايفهاى اشاره مىكند ومى گويد كه ايشان عين الحاد و زندقهاند. جامى در مقدمه نفحات الانس مىگويد: متشبهان مبطل به صوفيه، معتقد بودند كه تقليد به احكام شريعت، وظيفه عوام است كه نظر ايشان بر ظواهر اشياء مقصور بود، و اما حال خواص و اهل حقيقت از آن عالىتر است كه به رسوم ظاهر، مقيد شوند و اهتمام ايشان به مراعات حضور باطن بيش بود. اينان خود را فانى در حق مىپنداشتند و بدين بهانه در مرتع اباحت مىچريدند.(50) طرفه اينكه صوفيان بر ضرورت علم و عمل به شعاير دينى نه تنها تاكيد دارند بلكه مىتوان گفت، در اين مهم پيش قدم نيز مىباشند.(51) با بررسى نقد و انتقادهايى كه از اين جهت، متوجه صوفيان شده است متوجه مىشويم كه عملكرد و ديدگاه صوفيان درباره برخى از دستورات فقهى، از طرف دو دسته، البته با انگيزههاى مختلف مورد نقد و ردّ، واقع شده است. 1. پژوهشگران بى طرف و يا مخالفان غير مذهبى تصوّف كه افراط آنها را در توجه به آخرت و دلمشغولى به عبادات و اذكار، بهانه ساخته، چنين روشى را بر نمىتابند. 2. عدهاى ديگر ،بويژه متشرعان، بى اعتنايى به ظواهر شرعى و لاابالى گرى آنها را مطرح كردهاند. بنابر ديدگاه اول اگر نقدى متوجه آنان باشد نه از جهت اباحىگرى آنها نسبت به ظواهر دينى و عبادت است، بلكه زيادهروى آنان در نسيان حظوظ دنيوى و فقدان اعتدال در توجه به دو بعد دنيوى و اخروى مادى و معنوى بشرى است.(52) البته كه با لحاظ راه و رسم و بدعتهاى صوفيان بازارى، كه يقينا مورد نقد و اعتراض بزرگان تصرف نيز بوده و هست، مىتوان حق را به مخالفان دسته اوّل داد و همزبان با خود مولوى گفت: صوفيئى گشته به نزد اين لئام الخياطه و اللواطه و السلام(53) و طبعاً به تعبير لسانالغيب: چنين خرقه و ظاهرى مستوجب آتش و بر بنياد مكر و حقه بازى خواهد بود. اما تفكيك تعاليم و سخنان استوانها و فرهنگسازان هر مكتبى از سوء استفاده شيادان و جاهلان به آن راه كار دشوارى نيست اگرچه اكسير كمياب است. ادامه دارد ... |
نوشته شده توسط خاک پای فقرا در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 10:5 قبل از ظهر | لینک ثابت |

